استبداد از خانه آغاز میشود: کالبدشناسی قدرت در نامهی دوم «نامههای ایرانی» مونتسکیو
Mehdi Khalaji
0:00 / 0:00
استبداد از خانه آغاز میشود: کالبدشناسی قدرت در نامهی دوم «نامههای ایرانی» مونتسکیو
2 900 просмотров · Трансляция закончилась 2 дня назад
Mehdi Khalaji
18,5 тыс. подписчиков
2 900 просмотров · Трансляция закончилась 2 дня назад
در ادامهی دو جلسهی گذشته (لایوهای شنبه و یکشنبه بیست و هشتم و بیست و نهم شهریورماه) در معرفی منتسکیو و کتاب «نامههای ایرانی» او
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برای ثبتنام در دورهی «روحالقوانین منتسکیو» با ایمیل khalajilectures@gmail.com تماس بگیرید.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فضیلت زیر قفل و کلید: کالبدشناسی قدرت در نامهی دومِ «نامههای ایرانی» منتسکیو
نامهی دومِ «نامههای ایرانی» یکی از کوتاهترین و در عین حال فشردهترین نامههای کتاب منتسکیو است. اوزبک، که سفر خود را برای دیدن جهان و شناخت مردمان دیگر آغاز کرده، از تبریز به خواجهی ارشد حرمسرای خود در اصفهان مینویسد و از او میخواهد بر زنانش مراقبت کند، درها را بسته نگه دارد، رفتوآمدها را کنترل کند، «فضیلت» را پاس بدارد و هرگونه تهدیدی را از نظم حرمسرا دور کند. در ظاهر، با نامهای خصوصی و اداری روبهرو هستیم؛ اما در واقع منتسکیو در همین چند سطر، یکی از نخستین و بنیادیترین صحنههای فلسفهی سیاسی خود را میسازد.
این گفتار با خوانشی نزدیک از نامهی دوم نشان میدهد که حرمسرا در نامههای ایرانی صرفاً تصویری شرقی، اروتیک یا قومنگارانه نیست؛ بلکه نوعی آزمایشگاه قدرت است. در این فضای بسته، مفاهیمی چون فرمان، اطاعت، مراقبت، مالکیت، ترس، مجازات، نمایندگی و فضیلت در مقیاسی کوچک و عریان آشکار میشوند. اوزبک خود غایب است، اما ارادهی او از طریق خواجه، درها، کلیدها، مقررات و تهدید به مجازات حضور خود را حفظ میکند. پرسش اصلی از همینجا پدیدار میشود: قدرت چگونه میتواند بدون حضور مستقیم صاحب قدرت استمرار یابد؟
در مرکز این نامه، تناقضی بنیادی قرار دارد. اوزبک برای خود آزادی حرکت و سفر قائل است؛ اما همان آزادی را برای زنانش به رسمیت نمیشناسد. او میخواهد جهان را ببیند، اما نمیخواهد زنانش دیده شوند. برای خود، فاصله از وطن شرط شناخت است؛ برای آنان، جدایی از جهان شرط فضیلت. بنابراین نامهی دوم نه فقط دربارهی استبداد، بلکه دربارهی شکاف میان «آزادی من» و «آزادی بهمثابه اصل» است.
این گفتار همچنین بر نقش خواجه تمرکز میکند: شخصیتی که همزمان فرمان میدهد و فرمان میبرد، هم عامل سلطه است و هم قربانی آن. از خلال او میتوان دید که استبداد صرفاً رابطهای میان یک فرمانروا و چند فرمانبردار نیست؛ بلکه شبکهای از قدرتهای نیابتی، وابستگیها و سلسلهمراتب میسازد.
در پایان، نامهی دوم با واپسین نامهی رکسانا خوانده میشود؛ جایی که معنای «فضیلت»، «اطاعت» و «آزادی» از بنیاد دگرگون میشود. بدینترتیب، آنچه در آغاز با قفل، کلید و مراقبت تعریف شده بود، در پایان با صدای زنی که حق تعریف زندگی خود را بازپس میگیرد، به پرسش کشیده میشود.
این گفتار میکوشد نشان دهد که نامهی دوم در حقیقت یکی از نخستین صحنههای بزرگ منتسکیو دربارهی این پرسش است: آیا فضیلتی که به زور حفظ شود هنوز فضیلت است، و آیا آزادی اگر فقط امتیاز صاحب قدرت باشد، میتواند نام آزادی بر خود داشته باشد؟
هم زمان در یوتیوب و کلابهاوس