Перейти к содержимому

«با یک دسته گل فریبم دادند! وقتی چشم باز کردم، دیگر راه فراری نداشتم…» 😱

داستان های فراموش شده

0:00 / 0:00

«با یک دسته گل فریبم دادند! وقتی چشم باز کردم، دیگر راه فراری نداشتم…» 😱

404 просмотра · 4 дн. назад
داستان های فراموش شده
618 подписчиков
404 просмотра · 4 дн. назад
سلام به روی ماهتون 🌹❤️ من شیدا هستم و خیلی خوشحالم که دوباره کنار همیم. امیدوارم حال دلتون عالی باشه. امروز با قسمت اول داستان «ثمر» در خدمتتونم؛ داستانی پر از راز، درد، تنهایی و اتفاقاتی که کم‌کم پرده از یک گذشته‌ی عجیب برمی‌دارن... ثمر دختریه که از کودکی بدون مادر بزرگ شده و حتی اجازه نداشته درباره‌ی زنی که فقط نامش در شناسنامه‌اش باقی مونده، چیزی بپرسه. اما بعد از ۱۷ سال، یک آلبوم عکس قدیمی به دستش می‌رسه؛ عکس‌هایی که ثابت می‌کنن راز بزرگی پشت ناپدید شدن مادرش وجود داره... 😢📖 از اینجا به بعد، ثمر تصمیم می‌گیره هر طور شده حقیقت رو پیدا کنه؛ حتی اگر این حقیقت تمام زندگی‌اش رو زیر و رو کنه... اگه داستان رو دوست داشتید، حتماً لایک کنید، کانال رو سابسکرایب کنید و نظرتون رو برام بنویسید تا بدونم ادامه‌ی این قصه رو دوست دارید یا نه. 🥰🌹 ‪@Dastanfaramoshshodeh‬ #ثمر #داستان_رازآلود #راز_خانوادگی #مادر_گمشده #داستان_زندگی #قصه_ایران پادکست داستان ایرانی داستان صوتی ثمر رمان صوتی