خان ششم و هفتم اسفندیار؛ طوفان برف و دریای بیپایان
Afsane_Nama
0:00 / 0:00
خان ششم و هفتم اسفندیار؛ طوفان برف و دریای بیپایان
1 406 просмотров · 1 день назад
Afsane_Nama
3,93 тыс. подписчиков
1 406 просмотров · 1 день назад
لینک حمایت مالی اختیاری :
https://donito.me/afsane_nama
پس از گذشتن از خوانهای نخست، اسفندیار در برابر دو گرگ عظیمالجثه قرار میگیرد که راه را بر او میبندند؛ او با کمان و تیر، سپس با شمشیر، هر دو را از پا درمیآورد. در خوان بعد، دو شیر نر و ماده به او حمله میکنند که اسفندیار هر دو را شکست میدهد و پس از پیروزی، تن میشوید و خدا را سپاس میگوید.
گرگسار، راهنمای اسیر او، سپس از اژدهایی هولناک خبر میدهد که آتش از دهان برمیآورد. اسفندیار با ساختن صندوقی چوبی که دورتادورش شمشیر و نیزه کار گذاشتهاند و با دو اسب بهسوی اژدها میرود؛ اژدها صندوق را میبلعد، اما تیغها از درون او را میدرند و اسفندیار با ضربهای نهایی کار او را تمام میکند.
در خوان چهارم، زنی جادوگر که در واقع عجوزهای زشت است، به شکل زنی زیبا درمیآید تا اسفندیار را که در حال نواختن تنبور و سرودن آواز است فریب دهد. اسفندیار اما با زنجیری مقدس که زرتشت از بهشت آورده بود، نیروی جادوی او را از بین میبرد و او را میکشد؛ در همان لحظه، باد و گردبادی سیاه برمیخیزد.
در خوان پنجم، سیمرغ پرندهٔ غولپیکر حاکم بر کوه چون ابری سیاه فرود میآید و بر تیغهای همان صندوق مینشیند؛ نیرو و هوشش را از دست میدهد و اسفندیار او را نیز شکست میدهد.
پس از این پیروزیها، اسفندیار دوباره از گرگسار دربارهٔ راه پیش رو میپرسد. گرگسار اینبار از برف و بورانی سخت خبر میدهد که در پیش است. سپاه بهراه میافتد و بهراستی گرفتار توفانی سهشبانهروزه میشود، چنانکه جهان تیره و سیاه میگردد. اسفندیار سپاه بزرگ را مرخص میکند و با گروهی اندک پیش میرود؛ وقتی چارهای نمیبیند، همگی دست به نیایش برمیدارند و باد مساعدی میوزد که برف و توفان را آرام میکند.
گرگسار سپس هشدار میدهد که پس از برف، بیابانی سوزان و بیآب در پیش است. اما بهجای بیابان، دریایی گسترده نمایان میشود. اسفندیار خشمگین، گرگسار را دستبسته نزد خود میآورد و او را به دروغگویی متهم میکند. گرگسار در پاسخ از بدرفتاری اسفندیار با خود گله میکند، اما اسفندیار به او وعدهٔ فرمانروایی روییندژ و سرزمین توران میدهد اگر در عبور از دریا یاریاش کند. گرگسار شگفتزده و شرمسار، زمین را میبوسد و با مشکهای آب، سپاه را از دریا عبور میدهد.
پس از گذشتن از دریا، اسفندیار و گرگسار به بادهخوری مینشینند. اسفندیار از نیت خود برای کشتن تورانیان و اسیرکردن زن و فرزندانشان سخن میگوید. گرگسار از این سخن برمیآشوبد و نفرینی تلخ بر زبان میآورد. اسفندیار نیز در واکنش، با یک ضربهٔ شمشیر او را از پا درمیآورد و سرانجام افسار اسب را بهسوی روییندژ میگیرد تا کار ارجاسپ را یکسره کند.