Перейти к содержимому

اسموکی؛ قصه‌ای که پایانش هنوز برام سخته | داستانی که دلم نمی‌خواست هیچ‌وقت تعریفش کنم

Nazgol Diaries

0:00 / 0:00

اسموکی؛ قصه‌ای که پایانش هنوز برام سخته | داستانی که دلم نمی‌خواست هیچ‌وقت تعریفش کنم

1 346 просмотров · 2 мес. назад
Nazgol Diaries
351 подписчик
1 346 просмотров · 2 мес. назад
این ویدیو داستان اسموکیه؛ گربه‌ی کوچولوی خاکستری‌ای که یه روز وارد زندگی من شد و سال‌ها بعد، رفتنش یکی از سخت‌ترین تجربه‌های زندگی من شد. 🐈‍⬛🤍 توی این ویدیو از همه‌چیز براتون تعریف کردم؛ از روزی که اسموکی وارد زندگی من شد، خاطراتی که باهاش داشتم، روزهایی که بزرگ شد، بیماریش، شرایطی که باعث شد تصمیم به اوتانازی بگیریم و در نهایت روزی که مجبور شدم باهاش خداحافظی کنم. شاید برای بعضی‌ها از دست دادن یک حیوان خانگی فقط «از دست دادن یک گربه» باشه، اما برای من اسموکی فقط یک گربه نبود. بخشی از زندگی من بود، و نبودنش چیزی بود که باید یاد می‌گرفتم چطور باهاش زندگی کنم. این ویدیو رو برای ثبت داستان اسموکی ساختم؛ برای اینکه خاطره‌ش بمونه و شاید اگر شما هم حیوانی رو از دست دادید، بدونید که غمی که تجربه می‌کنید کاملاً واقعی و قابل درکه. اگر اسموکی رو می‌شناختید، خوشحال می‌شم توی کامنت‌ها برام بنویسید چه چیزی ازش یادتونه. 🤍 و اگر خودتون هم تجربه‌ی از دست دادن حیوان خانگی‌تون رو داشتید، می‌تونید داستانش رو برام بنویسید. #اسموکی #گربه #گربه_خانگی #حیوان_خانگی #از_دست_دادن_حیوان_خانگی #اوتانازی #سوگ #سوگ_حیوان_خانگی #خاطرات_اسموکی