توی جشن عروسیم مادرشوهر سابقم اومد و مدام میگفت خداروشکر پسر منو ول کردی حالا نوبت این بیچاره هست که
قصه لند
0:00 / 0:00
توی جشن عروسیم مادرشوهر سابقم اومد و مدام میگفت خداروشکر پسر منو ول کردی حالا نوبت این بیچاره هست که
2 140 просмотров · 1 дн. назад
قصه لند
1,4 тыс. подписчиков
2 140 просмотров · 1 дн. назад
🌙 قصهها همیشه جایی بین خاطره و خیال زندگی میکنند...
اینجا قصه لند است؛ جایی برای شنیدن روایتهایی از آدمها، از روزهایی که گذشت، از انتخابهایی که سرنوشت را تغییر داد و از لحظههایی که شاید هیچوقت کسی آنها را نشنیده باشد.
هر قصه، یک تکه از زندگی است...
گاهی پر از لبخند، گاهی پر از اشک؛
گاهی از عشق میگوید، گاهی از حسرت، امید، شکست و دوباره شروع کردن.
📖 زندگی خودش یک کتاب بزرگ است؛
هر آدمی یک قصه دارد،
هر دل یک حرف ناگفته،
و هر روز یک صفحهی تازه...
"ما رهگذریم در جادهی زمان،
با هزار قصه در دل و هزار حرف نهان.
یکی از عشق میگوید، یکی از درد،
یکی از امیدی که دوباره جوانه زد..."
در قصه لند، هر شب با هم ورق میزنیم این کتاب بیپایان را؛
شاید در میان این قصهها، تکهای از خودمان را پیدا کنیم. ❤️
🔔 همراه ما باشید و هر شب به یک داستان تازه گوش کنید.
==========================================
🔗 لینک کانال:
[ / @ghese_land123 ]
🎬 ویدیوهای بیشتر:
مادرشوهرم جلوی همه موهامو گرفت و بهم گفت دخترهی پاپتی اجاق کور ساکمو پرت کرد جلو در گفت هری میخوام
• مادرشوهرم جلوی همه موهامو گرفت و بهم گفت د...
دهسال خدمتکار عمارت خان بودم شب تولد خان همه مهمونها جمع بودن که یهو برقها رفت اما همینکه چراغ
• دهسال خدمتکار عمارت خان بودم شب تولد خان ...
بعد از مرگ شوهرم خانوادهش منو با بچم از خونه بیرون کردن و گفتن هیچ سهمی از اموال پسرشون نداریم
• بعد از مرگ شوهرم خانوادهش منو با بچم از خ...
==========================================
#قصه_لند
#داستان
#داستان_زندگی
#روایت
#قصه
#سرنوشت
#زندگی
#قصه_واقعی
#پادکست_فارسی
#راوی