Перейти к содержимому

چرا قدرتهای بزرگ در جنگهای کوچک شکست می‌خورند؟

Deep Podcast

0:00 / 0:00

چرا قدرتهای بزرگ در جنگهای کوچک شکست می‌خورند؟

104 398 просмотров · 4 месяца назад
Deep Podcast
385 тыс. подписчиков
104 398 просмотров · 4 месяца назад
در طی سالهای اخیر بارها دیده شده که قدرتهای جهان در برابر ارتشهای کوچک شکست خوردند و زمین گیر شدند. اما چطور این اتفاق ممکنه؟ در این ویدیو قراره به این موضوع بپردازیم که چرا ابرقدرتها گاهی اوقات از ارتشهایی شکست می‌خورند که بسیار از آنها قوی‌تر هستند ما را در شبکه های مجازی دنبال کنید: Instagram:   / deep.podcast   Telegram Channel: Https://www.telegram.me/deeppodcast در تاریخ نمونه های زیادی وجود داره که در اونها یک ابرقدرت به جنگ با یک کشور کوچیک میره ولی در نهایت با یک شکست بزرگ مجبور به عقب نشینی میشه. از شکست ارتش هخامنشی در ماراتن و سالامیس گرفته تا شکست آمریکا در ویتنام. اما چطور ممکنه یک گروه کوچک بتونه در مقابل یک امپراتوریِ بزرگ به پیروزی برسه در حالیکه اصلا از نظر قدرت با همدیگه قابل مقایسه نیستن. در دهه هفتاد میلادی، آمریکایی ها بعد از 20 سال جنگ فهمیده بودن نمیتونن از پس نیروهای ویتنام شمالی بر بیان. اونها شکست در ویتنام رو پذیرفتن اما همیشه به دنبال جواب این سوال بودند که چرا نتونستن در این جنگِ به وضوح نابرابر برنده میدون باشن. در سال 1975، یک استاد انگلیسی به نام اندرو مک Andrew J. R. Mack مقاله ای چاپ کرد با این عنوان " چرا کشورهای بزرگ جنگ های کوچک رو میبازند؟" مقاله ای که در اون قصد داشت مفهوم "قدرت" رو در ذهن ما کاملا تغییر بده جنگ نامتقارن به جنگی گفته میشه که قواعد، سلاح ها و تاکتیک های جنگیش با جنگ های معمولی کاملا متفاوته. در جنگ های معمول اینجوریه که دو تا ارتش در یک جبهه ای با هم میجنگن. یکی پیروز میشه و اون یکی شکست میخوره در نهایت هم یا یه قراردادی با هم امضا میکنن یا نیروی پیروز تمام قلمروِ حریفش رو تصاحب میکنه. این چیزیه که همیشه در طول تاریخِ جنگها در ذهن ما نقش بسته. اما همه جنگا اینجوری نیستن. مثلا جنگ بین اسرائیلی ها و فلسطینی ها رو در نظر بگیرید. اصلا چیزی به نام جبهه‌ی جنگ وجود نداره. هر جایی که یک فلسطینی و یک اسرائیلی اونجا باشن میتونه میدون جنگ باشه. اینجور جنگها رو بهش میگن جنگ نامتقارن. یا assymetric warfare معمولا جنگ نامتقارن زمانی اتفاق میافته که یک ارتشی، کشوری رو اشغال کرده باشه و گروهی از مردم اون کشور تصمیم بگیرن با ارتش مهاجم مقابله کنن. در چنین مواقعی هیچ چیز شبیه به جنگهایی که تو ذهن ما نقش بسته، نیست. تمام قوانین تغییر میکنن. نمونه بارزش هم میشه جنگی که طالبان با نیروهای آمریکایی در خاک افغانستان داشتن. یا جنگی که آمریکایی ها در خاک ویتنام داشتن. اما این جنگهایی که گفتیم یعنی همین جنگهایی که جبهه‌شون مشخص نیست، فقط یکی از مدل های جنگِ نامتقارنه. در بعضی جنگها جبهه‌ها مشخصن اما مِتدِ جنگیدن متفاوته. مثلا جنگ هایی که بین حزب الله لبنان و اسرائیل در گرفته رو در نظر بگیرید. به این جنگ ها هم میگن جنگ نامتقارن در حالی که در این جنگ ها جبهه کاملا مشخصه. پس چرا به این جنگ میگن جنگ نامتقارن؟ چون اسرائیل از نظر امکانات، سلاح ، تکنولوژی های جنگی و اطلاعاتی بسیار از حزب الله قوی تره. اصلا قدرت ارتش اسرائیل با حزب الله لبنان قابل مقایسه نیست. اما اسرائیل بارها مستقیما و با تمام قوا به حزب الله حمله کرده ولی هیچوقت نتونسته حزب الله رو نابود کنه و حتی نتونسته پیشروی‌ایِ خاصی در خاک لبنان داشته باشه. اما چطور ممکنه حزب الله با قدرتی به مراتب ضعیف تر از ارتش اسرائیل تونسته باشه در مقابل اسرائیل از خودش دفاع کنه و اونها رو عقب برونه؟ اینجاست که یکی دیگه از مفاهیم جنگ های نامتقارن میاد وسط یعنی متد و فلسفه جنگیِ متفاوت. یعنی اگر شما سبک جنگیدنت رو تغییر بدی میتونی با ارتشی بسیار ضعیف تر، یک دشمن ابرقدرت رو شکست بدی. حالا با این مقدمه که یکمی هم طولانی شد بریم ببینیم جنگ نامتقارن دقیقا چیه و اصلا از کجا میاد؟ دانشمندانِ حوزه مسائل نظامی، جنگ ها رو به 5 نسل تقسیم کردند. نسل اول جنگها، طولانی ترین نسل در بین 5 نسلِ جنگ میشه. در تمام طول تاریخ، جنگ ها به صورت خطی و رودر رو انجام میشد برای مثال جنگهای باستانی رو تصور کنید. در این جنگها همه چیز برمیگشت به تعداد نفرات و نبردهای تن به تن. ابزار های جنگی تاثیر چندانی توی روند جنگها نداشتند. در اکثر این نبردها، سپاهی که تعداد سربازای بیشتری داشت برنده جنگ میشد. جنگ های نسل اول، رو در رو و به صورت نفر به نفر انجام میشد در اواسط قرن 16 و 17 میلادی، با اختراع اولین تفنگ های قابل حمل، یک انقلابی در تاریخ جنگها به وجود اومد. نمونه های اولیه، کارایی چندانی نداشتند به همین دلیل هنوز جنگ ها به صورت تن به تن انجام میشد. اما در اواسط قرن نوزدهم، بُرد و دقت این تفنگ ها بیشتر شده بود. حالا دیگه عملا جنگ های تن به تن هیچ معنایی نداشتن. سربازا از راهِ دور میدونستن به همدیگه آسیب برسونن. جدا از تفنگای فردی، توپخانه های سنگین میتونستن با هر شلیک، یک گردان رو به طور کامل نابود کنن. هر سپاهی که سلاح‌های بهتر و توپخانه‌ی بیشتری داشت میتونست براحتی سپاه مقابل رو از راه دور تار و مار کنه دیگه تعداد نفرات مهم نبود بلکه قدرت توپخانه بود که حرف اول رو در میدان جنگ میزد نسل دوم جنگ آغاز شده بود. نسلی که اسلحه در اون حرف اول رو میزنه و تعداد نفرات دیگه اهمیتی نداشت در این جا بود که اروپایی ها تونسته بودن با تعداد نفرات کمتر، تمام دنیا رو تصرف کنند دیگه ارتش های چند صد هزار نفریِ قدرت های آسیایی نمیتونستند در مقابل اروپایی ها کاری از پیش ببرن. با این حال هنوز جنگ ها به صورت خطی بود و دو سپاه در یک خط مقدم در جبهه ها با هم میجنگید نمونه بارز نسل دوم جنگ رو میشه در جنگ جهانی اول دید. با وجود سلاح ها و توپخانه های سنگین در دو طرف، همچنان نبردها در پشت سنگرها و در جبهه ها انجام میشد. در آغاز جنگ جهانی دوم یک متد جدید در جنگ معرفی کردند جهان در حیرت بود که چطور ارتش نازی ها فقط در عرض چند ماه تمام کشورهای اروپایی رو تونسته تصرف کنه