داستان واقعی : گلرو:خیاط مخصوص عمارت متروکه ای بودم یه شب صدای نا.له عجیبی شنیدم که..#پادکست #داستان
داستانهای شهر
0:00 / 0:00
داستان واقعی : گلرو:خیاط مخصوص عمارت متروکه ای بودم یه شب صدای نا.له عجیبی شنیدم که..#پادکست #داستان
3 241 просмотр · 11 мес. назад
داستانهای شهر
9,92 тыс. подписчиков
3 241 просмотр · 11 мес. назад
سرگذشت شنیدنی و جذاب گلرو : دختر ارباب بزرگ روستا بودم، از عروسی تا مرگ فاصله فقط یک پیراهن بود..
====================================
لینک سرگذشت صنوبر
• داستان ارسالی : سرگذشت واقعی و پراز شوک شن...
لینک سرگذشت فخری
• داستان ارسالی : از طویلمون صداهای عجیبی می...
لینک سرگذشت تارا ۱
• سرگذشت ارسالی : بشدت توصیه میشه همه چی از ...
لینک کانال تلگرام شمیم
https://t.me/shahredastan0
@Spring76 آیدی تلگرام جهت ارتباط
راوی کانال شمیم
====================================
سلام به کانال داستانهای شهر خیلی خوش اومدین😍🌹
شمیم هستم ، راوی داستان ها و رمانها براساس واقعیت
اگه از این ویدیو خوشتون اومد ممنون میشم کانال رو سابسکرایب کنید و زنگوله رو بزنید و توی کامنت ها نظراتتونو برام بنویسید.
👇👇👇👇👇
داستان واقعی
داستانهای فارسی
رمان صوتی عاشقانه ایرانی
کتاب صوتی
پادکست
داستان خیاط نفرین شده
داستان دختر نفرین شده
داستان جن
داستان روستایی
داستان ارباب رعیتی
سرگذشت گلرو
داستان عاشقانه
سرنوشت
شمیم داستان
داستانهای شهر
dastanhayeshahr
==============
#داستان_واقعی
#پادکست
#داستان
#داستانهای_شهر
#داستان_فارسی
🌹🌹 لایک و کامنت = ویدئو های جذاب تر و بیشتر ❤❤
👇 برای عضویت در کانال داستانهای شهر کافیه روی گزینه سابسکراب کلیک کنید زنگوله رو هم فعال کنید.