شش سطح برای خلق فانتزی ایرانی!
GomaneSara
0:00 / 0:00
شش سطح برای خلق فانتزی ایرانی!
5 244 просмотра · 8 дней назад
GomaneSara
9,56 тыс. подписчиков
5 244 просмотра · 8 дней назад
#ایران #جهان #ادبیات #کتاب #فانتزی #فیلم #سریال
شش سطح برای خلق فانتزی ایرانی!
اگر نویسندگان یک فرهنگ کهن بخواهند ادبیات فانتزی مستقلی برای خودشان بسازند، نخستین وسوسه این است که به گذشته نگاه کنند و بپرسند: «چه چیزهایی داریم که میتوانیم وارد فانتزی کنیم؟» بعد فهرستی از شاهان، قهرمانان، دیوها، پریها، جنها، پرندگان افسانهای و شمشیرهای جادویی تهیه میکنند و آنها را در ساختاری قرار میدهند که پیش از آن در جای دیگری ساخته شده است. نتیجه ممکن است ظاهری ایرانی داشته باشد، اما الزاماً تخیلی ایرانی ندارد. اگر قلعه را به قصر تبدیل کنیم، اژدها را با دیو عوض کنیم و به جادوگرمان نامی فارسی بدهیم، هنوز ممکن است همان فانتزی قبلی را نوشته باشیم؛ فقط لباسش را عوض کردهایم.
پس من از نویسندهٔ ایرانی میخواهم از پرسشی سادهتر شروع کند: «اولین داستان ترسناک یا عجیب و غیرممکنی که در کودکی شنیدم چه بود؟» نه لزوماً شاهنامه و نه داستانی که در مدرسه به عنوان میراث ادبی آموختهاید. منظورم داستانی است که کسی واقعاً برای شما تعریف کرده است؛ داستانی دربارهٔ خانهای که نباید واردش شد، جایی که شب نباید از آن عبور کرد، مردهای که دوباره دیده شد، جنی که در جایی زندگی میکرد، پیرزنی که کسی از او میترسید، گنجی که نفرین شده بود، یا چیزی که هیچکس حاضر نبود بگوید واقعاً به آن باور دارد. فرهنگ یک ملت فقط در کتابهای رسمیاش زندگی نمیکند. گاهی در همان چیزهایی زندگی میکند که مردم در تاریکی برای یکدیگر تعریف میکنند.
از همینجا باید شروع کرد: از گوش دادن. داستانهای قدیمی را بخوانید، اما فقط داستانهای مشهور را نه. شاهنامه را بخوانید، اما در شاهنامه متوقف نشوید. سراغ قصههای عامیانه، روایتهای محلی، حکایتها، داستانهای جن و دیو و پری، افسانههای روستایی، داستانهای خانوادگی و چیزهایی بروید که نسل به نسل منتقل شدهاند بدون اینکه کسی بداند نویسندهشان چه کسی بوده است. به داستانهایی گوش کنید که مردم هنگام تعریف کردنشان اغراق میکنند. به تفاوت میان روایتی که در کتاب ثبت شده و روایتی که یک پیرمرد در جمع خانوادگی تعریف میکند توجه کنید. پرسش اصلی این نیست که «اسطورهٔ ایرانی چه موجوداتی دارد؟» پرسش مهمتر این است که «این داستانها چه جهانی را ممکن میدانستند؟»
زیرا اسطوره فهرستی از موجودات عجیب نیست. دیو فقط موجودی با ظاهر ترسناک نیست و پری فقط نسخهٔ ایرانی یک fairy نیست. مهم این است که انسان در برابر آنها چه موقعیتی دارد. آیا میتوان با آنها معامله کرد؟ آیا دروغ میگویند؟ آیا به قولشان وفادارند؟ آیا شر مطلقاند یا چیزی پیچیدهتر؟ آیا انسان میتواند آنها را بفهمد؟ آیا آنها به جهان ما تعلق دارند یا به جهانی دیگر؟ وقتی یک موجود ماورایی وارد زندگی یک خانوادهٔ معمولی میشود چه اتفاقی میافتد؟ وقتی به جای یک شاه یا پهلوان، یک آدم فقیر با آن روبهرو میشود چه؟ همین پرسشهاست که میتواند به یک فانتزی هویت بدهد.
بعد، وقتی این سنت را شناختید، باید آن را خراب کنید.
نباید با اسطورهها مثل اشیای موزه رفتار کرد. داستانهای قدیمی زنده ماندهاند چون مردم آنها را تغییر دادهاند. هر نسل چیزهایی را به آنها اضافه کرده و چیزهایی را از آنها گرفته است. پس نویسندهٔ امروز نباید از تغییر دادن اسطوره بترسد. بگذارید سیمرغ چیزی باشد که در هیچ روایت قدیمی نیست. بگذارید دیو گاهی قابل ترحم باشد و پری گاهی موجودی ناخوشایند. بگذارید جن از انسانها خسته شده باشد. بگذارید یک موجود هزارساله مجبور شود با یک خانوادهٔ امروزی کنار بیاید. حتی میتوان قهرمان یک داستان باستانی را دوباره به دنیا آورد و این بار او را کسی کرد که اصلاً نمیخواهد قهرمان باشد. لحظهای که از تغییر دادن سنت میترسیم، سنت دیگر زنده نیست؛ تبدیل به دکور شده است.
00:00 - فانتزی ایرانی
03:49 - درس عبرت
13:24 - ارباب حلقه ها
18:05 - ناکجا
20:46 - غول مدفون
26:23 - پیترپن
29:16 - آلیس در سرزمین عجایب
32:19 - جاناتان استرنج و آقای نورل