یک ماه بعد از عروسیم، شوهر خواهرم چیزی نشونم داد که زندگیم رو بهم ریخت
نقطه کور
0:00 / 0:00
یک ماه بعد از عروسیم، شوهر خواهرم چیزی نشونم داد که زندگیم رو بهم ریخت
200 просмотров · 6 дней назад
نقطه کور
34 подписчика
200 просмотров · 6 дней назад
فقط یک ماه از عروسی مهسا گذشته بود که یک تماس تلفنی، همهچیز را عوض کرد...
شوهر خواهرش تماس گرفت و گفت پیامهایی بین پیمان، شوهر مهسا، و نگار، خواهر خودش پیدا کرده که نمیتونه نادیدهشون بگیره.
مهسا اول فکر میکرد با یک خیانت روبهرو شده؛ چیزی دردناک، اما حداقل قابل فهم.
ولی هرچقدر بیشتر از ماجرا میفهمید، سؤالهای تازهای به وجود میاومد.
این رابطه از کِی شروع شده بود؟
چقدر از چیزهایی که در این مدت دیده و باور کرده بود واقعی بود؟
و مهمتر از همه... چه چیز دیگهای هنوز ازش پنهان مونده بود؟
در این قسمت از «نقطه کور» سراغ یک داستان خانوادگی پر از خیانت، پنهانکاری و حقیقتهایی میریم که یکییکی آشکار میشن؛ داستانی که با پیدا شدن چند پیام شروع میشه، ولی خیلی زود مسیر زندگی چند نفر رو برای همیشه تغییر میده.
🎧 اگه پادکست داستانی، داستانهای خانوادگی و سرگذشتهای پرماجرا دوست داری، این قسمت رو تا آخر گوش کن.
💬 اگه جای مهسا بودی، خیانت کدوم یکی برات سختتر بود؛ شوهرت یا خواهرت؟
📩 داستانی برای تعریف کردن دارید؟
اگه خودتون یا یکی از اطرافیانتون داستان یا سرگذشت جالبی دارین که فکر میکنین جای اون در «نقطه کور» خالیه، میتونین برام بفرستین:
noghtekoor.studio@gmail.com
برای حفظ حریم خصوصی، نامها و جزئیات قابلشناسایی هنگام روایت تغییر داده میشن.
ارسال داستان به معنی انتشار قطعی اون در کانال نیست.
🔔 برای شنیدن داستانهای بعدی «نقطه کور» کانال رو دنبال کن.
هر داستان یک نقطه کور دارد.
#داستان_واقعی #داستان_فارسی #داستان_خیانت #پادکست_فارسی #داستان_خانوادگی #سرگذشت #نقطه_کور