Перейти к содержимому

داستان واقعی: دوس پسرم سرمایه گذار بزرگی بود،تااینکه ی روززنگ زدو گفت من ترکیه ام،اماپلیس دم خونه ما

باران داستان

0:00 / 0:00

داستان واقعی: دوس پسرم سرمایه گذار بزرگی بود،تااینکه ی روززنگ زدو گفت من ترکیه ام،اماپلیس دم خونه ما

3 331 просмотр · 1 год назад
باران داستان
6,07 тыс. подписчиков
3 331 просмотр · 1 год назад
سرگذشت پرنیا...فک میکردم دوس پسرم یک سرمایه گذار بزرگه اما وقتی پلیس اومد دم خونمون گفتن چک برگشتی دارم فهمیدم که اون فرار کرده و من... ==================================== لینک سرگذشت مریم    • داستان واقعی: ی روز تلفن خونمون زنگ خورد ب...   لینک سرگذشت الیاس پارت دوم و پایانی    • داستان واقعی: پرستار دخترم برام دلبری میکر...   لینک سرگذشت الیاس پارت اول    • داستان واقعی: ی روز زن عجیبی اومد دم خونه ...   بشددددددت پیشنهاد میشه . ==================================== باران داستان قشنگ ترین و هیجانی ترین داستان های واقعی براتون داره مرسی که مارو لایک میکنید و نظرات زیباتون رو با ما به اشتراک میذارید. ممنون میشم کانال ☆باران داستان☆رو سابسکرایب کرده و زنگوله رو هم فعال کنید. داستان عاشقانه داستانهای فارسی رمان صوتی عاشقانه ایرانی کتاب صوتی پادکست داستان انگیزشی پادکست داستان عاشقانه داستان باران داستان Barandastan Baran.dastan ============= #پادکست #داستان_عاشقانه #داستان #داستان_گو_شب #باران-داستان لایک و کامنت =ویدیو جدید و جذابتر 👇👇👇👇 برای عضویت در کانال کافیه روی گزینه سابسکرایب کلیک کنید و زنگوله رو هم فعال کنید.