Перейти к содержимому

۲۵ سال هر شب یقه‌ی شوهرم رو بو کردم… تا شب خواستگاری دخترم | داستان واقعی

داستان های واقعی زندگی

0:00 / 0:00

۲۵ سال هر شب یقه‌ی شوهرم رو بو کردم… تا شب خواستگاری دخترم | داستان واقعی

4 740 просмотров · 22 ч назад
داستان های واقعی زندگی
2,63 тыс. подписчиков
4 740 просмотров · 22 ч назад
بیست و پنج سال، هر شب یقه‌ی پیرهن شوهرم رو بو کردم و به هیچ‌کس هیچی نگفتم. فکر می‌کردم لااقل بچه‌هام چیزی نفهمیدن… تا شب خواستگاری دخترم. داستان واقعی پروانه از شیراز؛ پروانه یه عمر زرنگی کرد که آبروش نره و مثل عمه فخری با یه چمدون برنگرده خونه‌ی باباش. ولی سر پیری، وقتی همه پشت سرش می‌گفتن «فیلش یاد هندوستان کرده»، یه جمله از دهن دخترش همه‌چی رو عوض کرد. شما جای پروانه بودید، بعد از بیست و هفت سال منصور رو می‌بخشیدید یا نه ؟ تو کامنت‌ها برامون بنویسید. اگه داستان رو دوست داشتید لایک کنید، کانال شب استوری رو سابسکرایب کنید و زنگوله رو بزنید که داستان‌های بعدی رو از دست ندید. فصل‌ها: 00:00 پروانه؛ ۲۵ سال زرنگی 03:58 شب خواستگاری خودم 08:49 تو ماشین منتظرم 13:17 بوی وانیل روی یقه 19:08 صیغه‌نامه‌ی توی داشبورد 23:58 قسم به قرآن 29:17 مشت دم در 35:16 اسمش ساغره 40:17 دادخواست طلاق 46:00 دیگه نمی‌خوام زرنگ باشم 51:40 شب خواستگاری دخترم 56:38 دفتری که هیچ‌وقت ندیده بودم 1:00:47 نموندم، فقط نرفتم 1:04:49 صبحونه‌ی ساعت هفت #داستان_واقعی #شب_استوری #داستان_صوتی #داستان_زندگی #داستان_خیانت #صیغه #طلاق #داستان_فارسی #پادکست_داستانی #سرگذشت #داستان_ایرانی #خواستگاری