Перейти к содержимому

باز در اسرار روم - مولانا | Rumi

Elera_Poetry

0:00 / 0:00

باز در اسرار روم - مولانا | Rumi

1 545 просмотров · 2 нед. назад
Elera_Poetry
646 подписчиков
1 545 просмотров · 2 нед. назад
باز در اسرار روم - مولانا | Rumi مسافری در جست‌وجوی چیزی ناشناخته، ندایی را می‌شنود که او را از جهان آشنایش جدا می‌کند. او به راه می‌افتد؛ از حیاط‌های خاموش و باغ‌های ناممکن می‌گذرد، وارد تالارهایی رازآلود می‌شود و به سرزمین‌هایی قدم می‌گذارد که گویی به حضور او واکنش نشان می‌دهند. آینه‌ای تصویرش را بازنمی‌تاباند، درختی سرخ او را به سوی مسیری پنهان هدایت می‌کند و در اعماق جهانی غریب، نشانه‌هایی از چیزی می‌یابد که تمام این مدت در جست‌وجویش بوده است. اما این سفر، تنها جست‌وجوی چیزی در بیرون از وجود او نیست؛ سفری است به ژرفای دل، به سوی رازی که در آن، مرز میان جست‌وجوگر و آنچه در جست‌وجویش است، کم‌کم رنگ می‌بازد. این موزیک‌ویدئو با الهام از غزل مولانا، «باز در اسرار روم، جانب آن یار روم»، روایتی تصویری از اشتیاق عاشق برای رسیدن به یار است؛ تلاشی برای به تصویر کشیدن جهان درونی شعر با زبانی سوررئال و سینمایی. مولانا در این غزل از شوق بازگشت به سوی یار می‌گوید؛ از نوای بلبل در گلزار، از دلی که دیگر تاب صبر و انتظار ندارد و از اشتیاقی که او را از شرم و ملاحظه فراتر می‌برد. عاشق دیگر نمی‌خواهد در بند تردید و انتظار بماند؛ می‌خواهد به ندای دل پاسخ دهد، راه محبوب را در پیش بگیرد و به سوی دیداری بشتابد که تمام وجودش در آرزوی آن است. در این روایت، مسافر نماد همین دل بی‌قرار است. مکان‌های غریب و آینه‌ای که تصویر او را بازنمی‌تاباند، بازتاب سرگشتگی او در مواجهه با حقیقتی هستند که به سویش کشیده می‌شود. درخت سرخ و راه‌های پنهان، نشانه‌هایی از نیرویی رازآلودند که او را فراتر از مرزهای جهان آشنا می‌برند. هرچه بیشتر پیش می‌رود، جست‌وجوی بیرونی او به مواجهه‌ای درونی تبدیل می‌شود؛ تا جایی که دیگر روشن نیست محبوب در برابر او ایستاده است یا حقیقتی است که در ژرفای وجود خودش آشکار می‌شود. این سفر، تفسیری تصویری از حرکت عاشق در شعر مولاناست؛ از بی‌قراری و انتظار به سوی رهایی از قید عادت و ملاحظه، و از جست‌وجوی یار تا دگرگونی خویشتن. بازگشت مسافر به نقطهٔ آغاز، پایانی بر این سفر نیست؛ بلکه یادآور این احتمال است که برای دیدن حقیقت، گاهی لازم نیست جهان تغییر کند. کافی است نگاه ما دیگر همان نگاه پیشین نباشد.