تو آسانسور بودم که برق رفت و سامان از فرصت استفاده کرد منو ....
@ romankadeh 📚☕️. رمانکده
0:00 / 0:00
تو آسانسور بودم که برق رفت و سامان از فرصت استفاده کرد منو ....
74 просмотра · 4 недели назад
@ romankadeh 📚☕️. رمانکده
86 подписчиков
74 просмотра · 4 недели назад
بینشون حرفهایی زده میشه که قرار نبود هیچوقت گفته بشه؛ از گذشته، ترسها و چیزهایی که هر دو مدتها از خودشون پنهان کرده بودن…
اما کیمیا هنوز نمیدونه چرا حضور سامان اینقدر براش فرق داره؟! به نظرت کیمیا باید به سامان اعتماد کنه یا فاصله بگیره؟
#رمان #داستان_واقعی #رمان_عاشقانه_صوتی_ایرانی #پادکست#پادکست_فارسی #داستانک #سرگذشت