Перейти к содержимому

مرگ پیش از مرگ_نظر مولانا در مورد مرگ_سخنران دکتر ایرج شهبازی

Risheh Media

0:00 / 0:00

مرگ پیش از مرگ_نظر مولانا در مورد مرگ_سخنران دکتر ایرج شهبازی

10 890 просмотров · 5 л. назад
Risheh Media
3,2 тыс. подписчиков
10 890 просмотров · 5 л. назад
💠تلقی عُرفا از مرگ 📚ما همه از بهر مردن زاده ‏ایم 👤عطار ✍️مرگ و موضوعات متفرع آن، به حدی گسترده است که تمام ادیان و مذاهب هر کدام به نحوی به آن پرداخته‏اند، و از دیدگاه خود به کاویدن زوایای آن دست یازیده‏اند، و از آنجا که آخرین وادی حیات دنیوی به آن ختم می‏شود به نوعی زمینه‏های فکری محققان هر مذهب و آیین را فراهم آورده، و هیچ مسلک و دینی وجود ندارد که با توجه به اعتقادات خود، به توغل در این مهم نپرداخته باشد. اسلام که یکی از ادیان الهی است، متقن‏ترین استنتاجات را با توجه به قرآن و حدیث در این خصوص ارائه داده است، و اهل فن و محققان در شریعت نیز با تحقیق و تفکر در موضوع مرگ و اسرار پنهان آن به کاوشهای عمیق دست زده‏اند. چنین جستجویی از آنجا شامل کاوش در حیات دنیوی بوده و خصوصیات مرگ و کیفیت عرضه آن بر خلایق را پیش می‏کشد، و معادشناسی و پرداختن به رازهای روز رستاخیز نیز از شاخه‏های لازم در این نگرش است، مسلما در این وجیزه نمی‏تواند انعکاسی داشته باشد، چرا که در این بخش تنها مدخلی برای ورود به بحث اصلی یعنی موت ارادی است و بیشتر به بررسی تلقی عرفا از مرگ و حلاوت آن در نظر ایشان خواهیم پرداخت و تحلیلی که آنان از مرگ دارند مشخصه‏ای است که در این جستجو به دنبال آنیم. 💠باری حکیمان مرگ را به دو گونه طبیعی و غیر طبیعی تقسیم کرده‏اند.⬇️⬇️⬇️ 1️⃣اجل طبیعی آن است، که بدن به مرتبه‏ای برسد که خود از نفس، یا نفس از او جدا شود. 2️⃣اجل غیر طبیعی آن است که آدمی در اثر حادثه‏ای بمیرد. نوع اول حکم میوه‏ای را دارد که پس از رسیدن چیده می‏شود و مرگ دوم مانند میوه‏ای نارس است که از درخت زندگی می‏افتد. مرگ اول از آن نفوس به کمال رسیده‏ای است که نفس، تمام حظ خود را از بدن برده و نیازی به آن ندارد و مرگ دوم که بیشتر همان مرگهای رایج است، هنوز تمام علایق نفس از بدن منقطع نشده و با مرگ بدن نفس نیز می‏رود.در اولی رفتن نفس مایه ویرانی بدن می‏شود و در دومی ویرانی بدن موجب رفتن نفس. 👤به تعبیر ملا صدرا: جان عزم رحیل کرد گفتم که مرو گفتا چه کنم؟خانه فرو می‏آید و به قول مولانا: چون بیفزایند می توفیق را قوّت مَی بشکند ابریق را مرگ نوع دوم که مرگ اضطراری: تعبیر دیگری از آن است در نظر آنان که او را نمی‏شناسند عبارت از خوف‏انگیزترین پدیده‏ای است که اولاد آدم زمانی با آن مواجه خواهند شد، و با اینکه در نظر هر دو گروه، مرگ نوعی رهایی خواهد بود. اما رهایی گروه اول به اسارتی مختوم نمی‏شود و رهایی گروه دوم که در پی استخلاص از دنیا صورت می‏بندد، زمینه‏ساز تقیدات مشکلتری خواهد بود. در زبان عرفا مرگ به مرگ لعنت(مرگ کافران)، مرگ حسرت(مرگ عاصیان)، مرگ کرامت(مرگ مؤمنان)و مرگ مشاهدت(مرگ پیامبران) تقسیم شده، و زنده بودن نیز عبارت از زندگی به حق است، نه به جان و نه به دنیا: «زنده دنیا محدث است و زندگی، زندگانی جاودانی، اگر چشم از خویش فاکنی این را بدانی-هر که به جان زنده است زنده نیست زندانیست، هر که به حق زنده است جاودانی است.» این گونه تلقی از زندگی که قطعا نتیجه نفسی خود ساخته و در عین حال واقع‏گرا نیز هست، زندگی را مانند مرگ، خوابی می‏انگارد که با مرگ از آن بیدار می‏شود آنگونه که حدیث«الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا»نیز به آن دلالت دارد. در واقع مرگ با تمام دهشتی که دارد و برای ظاهر بینان ملال‏انگیز است، در نظر عارف وسیله رفع تمام حجابهایی می‏شود که او را به دنیای خودیها بر می‏گرداند و در عین حال طریقی است هموار که او را با ملکوت پیوند می‏دهد. مرگ در حکم دو نوع دانه متفاوت است که برای یکی، بعد از رویش، صدها و هزاران دانه شیرین و معطر را به بار می‏آورد و برای دیگری، مانند دانه‏ای تلخ است که ثمری جز خارهای خلنده جان‏آزار نخواهد داشت که: «هر لحظه گوید کاشکی نبودمی و در عالم‏ نیامدمی.چون بمیرد و نیست شود آن زشتی او یکی در هزار می‏شود، اینچنین مردن را مرگ گویند. اینگونه مردن و خلع روح از جسم که در یک روایت عطار و از زبان نایبی محتضر مجال بیان می‏یابد، با اینکه نمی‏تواند بر دیدگاه یک دهری ظاهر بین دلالت کند، در عین حال نمایانگر پوچ‏انگاری‏های عوام نیز هست: باد پیمودم همه عمرم تمام عاقبت با خاک رفتم و السلام ما همه از بهر مردن زاده‏ایم جان نخواهد ماند و دل بنهاده‏ایم مرگ بنگر تا چه راه مشکل است کاندر این ره گورش اول منزل است گر بود از تلخی مرگت خبر جان شیرینت شود زیر و زبر این طرز تلقی از مرگ آنگونه که در اقوال بزرگان نیز آمده تنها مختص به طبقه فروتر اجتماع نمی‏تواند باشد چه آنچه که کوته‏بینی آنان را توجیه می‏کند، نامأنوس بودن ایشان با منابع اهل مدرسه و در عین حال اشتغال به اموری است که قطعا مانع از گسترش افق دید آنان می‏شود، با این حال گه گاه تقوی و زهد این دسته نیز انقطاع آنان را از غور در مسأله مرگ و چگونگی آن سبب نمی‏شود و در میان ایشان صافی دلانی یافت می‏شوند که حقایق عرفانی را بیش از اهل فن و به ایمان دریافته‏اند، چه طرز نگرش و نحوه برداشت از امور ماورای طبیعی نه تنها با تعالیم مدرسه و قیل و قال آن چندان میانه‏ای ندارد بلکه این گونه موضوعات پیش از آنکه در حیطه علم عالمان در گنجد، امری فطری و قلبی است، مرگ نیز از آنجا که به امور فراحسی مربوط می‏شود، در چهار چوبه درک عالمان مقید به علوم مدرسه جای نمی‏گیرد. 💠در نظر عارف مرگ عبارت از یک انتقال است، نقل از گلخن دنیا به گلشن عقبی. #مولانا_مرگ #ایرج_شهبازی #ریشه_مدیا ▶️👁️‍🗨️ در تلگرام ریشه مدیا را دنبال کنید 🙏🎓🌹 https://t.me/Risheh_Media Welcome_to_Risheh_Media_By_Ebrahim_Eidi_Nasiri به_کانال_آموزشی_ریشه_کاری_از_ابراهیم_عیدی_نصیری_خوش_آمدید