Перейти к содержимому

یک شاخه گل 418 دستگاه همایون

Mehrdad Alavi

0:00 / 0:00

یک شاخه گل 418 دستگاه همایون

4 053 просмотра · 3 года назад
Mehrdad Alavi
5,95 тыс. подписчиков
4 053 просмотра · 3 года назад
یک شاخه گل 418 دستگاه همایون آهنگساز :مهدی خالدی این برنامه با همکاری احمد عبادی, جلیل شهناز, امیرناصر افتتاح, پرویز یاحققی, اصغر بهاری, رضا ورزنده و جهانگیر ملک. خوانندگان : محمودی خوانساری, شجریان اشعار : نیازی صفوی, جمال اردستانی, حالتی ترکمان, حزنی اصفهانی, حسن شاملو, حسن دهلوی, توحید شیرازی, حاجی جعفر نیریزی, رهی معیری, حافظ گوینده : روشنک گرچه دل بهره از او غیر جفائی نبرد چه کن از در او راه به جائی نبرد عاشق آنست که ازوحی نگردد آگاه درد آنست که راهی به دوائی نبرد خواهم از کوی تو از خوبی تو بربندم رخن باز اگر بخت بدم سوی بلائیی نبرد جای رحم است که صیدی که چو آزاد شود راه از خانه صیاد به جائی نبرد نیازی صفوی - غزل روشنک : هرذره زهری بود هوائی با او هر قطره محیطی من و مائی با او چشمی با خون دلی که هر حلقه مو دو چشم است نگاه آشنائی با او جمال اردستانی - دو بیتی روشنک : سلامی ساقی از من عهد و عیش کامرانی را که چون گل داده ام بر باد ایام جوانی را هر چند وقت گردد بر عهد و وفا مشکل با خوبان به حد دردم طریق مهربانی را حالتی ترکمان - غزل روشنک : بگذرانیم بهر گونه که باشد اما غم امروز توداریم که فردائی هست در چمن بود زلیخا و به حسرت می گفت یاد زندان که در او انجمن آرائی هست حزنی اصفهانی - غزل روشنک : به روی لاله و گل خواستم که می نوشم به شیشه تا به قدح ریختم بهار گذشت حسن شاملو - غزل محمودی خوانساری : ترسم که اشک در غمِ ما پرده‌در شود وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود گویند سنگ لَعل شود در مَقامِ صبر آری شود، ولیک به خونِ جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دستِ غم خلاصِ من آن جا مگر شود ای جان حدیثِ ما بَرِ دلدار بازگو لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود حافظ - غزل روشنک : بر ما دلت نسوخت، ندانم چرا نسوخت ما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست بسیار خواستم که نهم سر بپای تو من خواستم ولی چکنم چون خدا نخواست مشتاق تو به هیچ حمالی نظر نکرد بیمار تو ز هیچ طبیبی دوا نخواست حسن دهلوی - غزل روشنک : نه وصل روی خویش می دهد دست نه رخت اازخاک کویش می توان بست رفیقان دست بردارید از من نمی دارم من از دامان او دست ز اول سر نوشت من چنین بود نشاید از قضای آسمان رست توجیدی شیرازی - غزل روشنک : گهی در گریه گه در خنده ام من گهی می میرم و گه زنده ام من سرشک ازدیده نمناک ریزم ز دست غصه بر سرخاک ریزم وفادارا وفاداری ته این بود به یاران شیوه یاری نه این بود با وجود بی وفائی های او سوخت جانم از جدائیهای او حاج جعفر نیریزی - غزل شجریان : آن ترک مست بین که مستانه می رود شهری اسیر کرده سوی خانه می‌رود هر جانبی که جلوه‌کنان روی می‌نهد با او هزار عاشق دیوانه می‌رود جانم ز تن رمید به سودای خال او مرغ از قفس پرید پی دانه می‌رود از جان رفته پیش رخش می کنم گله با آشنا حکایت بیگانه می رود زاهد به خود مایل و عاشق به کوی دوست بلبل به باغ و جغد به ویرانه میرود جامی - غزل