Перейти к содержимому

زن ساده‌دلی که به وعدهٔ قصر دل بست 😳 اما شوهر دروغگوش با یه جن تنهاش گذاشت و فرار کرد!

dastaancast داستان کست

0:00 / 0:00

زن ساده‌دلی که به وعدهٔ قصر دل بست 😳 اما شوهر دروغگوش با یه جن تنهاش گذاشت و فرار کرد!

32 просмотра · 12 ч назад
dastaancast داستان کست
4,58 тыс. подписчиков
32 просмотра · 12 ч назад
شوهر دروغگوش وعدهٔ قصر داد، اما توی عمارت جن‌زده تنهاش گذاشت و فرار کرد! 😳 این داستان فارسی، حکایت زن ساده‌دلیه که اعتماد به شوهرش، اون رو به خانه‌ای با رازی ترسناک می‌کشونه… فتانه فقط یه زندگی آروم می‌خواست و حرف‌های همسرش، اسد، رو باور می‌کرد. اما اسد برای پوشوندن هر دروغ، وعده‌ای بزرگ‌تر می‌داد؛ از یک غذای ساده تا گردنبند طلا و سرانجام، عمارتی باشکوه! وقتی فتانه وسایلش رو برای رفتن به خونهٔ جدید جمع کرد، اسد فهمید دیگه نمی‌تونه از زیر قولش فرار کنه. پس همسرش رو به عمارتی متروکه بیرون شهر برد؛ خانهٔ یک رمال مرده که سال‌ها هیچ‌کس جرئت زندگی کردن توش رو نداشت. اسد به بهانهٔ آوردن کمک رفت و فتانه تنها موند. اما صدای قدم‌هایی که از اتاق‌های خالی می‌اومد، خبر از حضور کسی می‌داد که فتانه انتظار دیدنش رو نداشت… راز این عمارت چیه و دروغ‌های اسد چه بلایی سر زندگی‌شون میاره؟ در این قسمت از داستان‌کست، همراه یک حکایت پندآموز و رازآلود دربارهٔ دروغ، طمع و اعتماد باشید؛ قصه‌ای که پشت وعده‌های شیرینش، ماجرایی عجیب پنهان شده. 💬 شما جای فتانه بودید، بعد از این‌همه بدقولی باز هم به همسرتون اعتماد می‌کردید؟ توی کامنت‌ها بنویسید. اگه از شنیدن داستان‌های فارسی و حکایت‌های شنیدنی لذت می‌برید، ویدئو رو لایک کنید و برای همراهی با قصه‌های بعدی، کانال داستان‌کست رو سابسکرایب کنید. #داستان_فارسی #حکایت_پندآموز #داستان_رازآلود