Перейти к содержимому

حکایت بهلول و قصاب دزدی که گوشت رو می دزید اما حقیقت چیز دیگه‌ای بود

ملکه قصه گو

0:00 / 0:00

حکایت بهلول و قصاب دزدی که گوشت رو می دزید اما حقیقت چیز دیگه‌ای بود

11 496 просмотров · 8 дней назад
ملکه قصه گو
846 подписчиков
11 496 просмотров · 8 дней назад
همه فکر می‌کردن قصاب دزده؛ اما بهلول راز عجیبش رو کشف کرد! در بازار قدیمی بغداد، قصابی هر شب مقداری گوشت را پنهانی از مغازه بیرون می‌برد و هیچ‌کس نمی‌دانست چرا. شاگردش رشید به رفتار او شک کرد و کم‌کم شایعه‌های عجیبی در بازار پیچید. اما وقتی بهلول تصمیم گرفت راز قصاب را کشف کند، با صحنه‌ای روبه‌رو شد که همه چیز را تغییر داد... این داستان زیبا درباره‌ی نیکی پنهانی، حفظ عزت انسان‌ها، کمک به نیازمندان و زنجیره‌ای از مهربانی است که ممکن است سال‌ها ادامه پیدا کند، بدون اینکه کسی بداند آغازش از کجا بوده. اگر از داستان‌های بهلول، حکایت‌های آموزنده و قصه‌های تاریخی و اخلاقی لذت می‌برید، حتماً تا پایان همراه ما باشید. اگر این داستان را دوست داشتید، ویدیو را لایک کنید، کانال «ملکه قصه‌گو» را دنبال کنید و نظرتان را در کامنت‌ها بنویسید. ❤️ #بهلول #قصه_بهلول #داستان_آموزنده #حکایت #داستان_قدیمی بهلول, بهلول دانا, داستان بهلول, حکایت بهلول, قصه بهلول, بهلول و قصاب, راز قصاب, قصاب بغداد, داستان قصاب, حکایت آموزنده, داستان آموزنده, داستان اخلاقی, داستان قدیمی, قصه قدیمی, حکایت قدیمی, داستان تاریخی, قصه تاریخی, داستان های بهلول, حکایت های بهلول, داستان جذاب, داستان شنیدنی, قصه شب, قصه های قدیمی, داستان ایرانی, داستان عبرت آموز, نیکی پنهانی, کمک به نیازمندان, داستان احساسی, ملکه قصه گو