Перейти к содержимому

اندوهناک ترین مخمس فارسی در سوگِ فرزندِ خردسالِ بیدل دهلوی

زیرِ کُرسی با «پَری‌‌چِهر» ادبیات فارسی

0:00 / 0:00

اندوهناک ترین مخمس فارسی در سوگِ فرزندِ خردسالِ بیدل دهلوی

12 304 просмотра · 1 год назад
زیرِ کُرسی با «پَری‌‌چِهر» ادبیات فارسی
23,4 тыс. подписчиков
12 304 просмотра · 1 год назад
متنِ کاملِ شعر: هیهات چه برق پرفشان رفت کآشوبِ قیامتم به جان رفت گر تابی بود گر توان، رفت طفلم زاین کهنه‌خاک‌دان رفت بازی‌بازی به آسمان رفت این عبرتِ تازه، کم کسی دید دیدن‌ها چیست؟ بل‌که نشنید برقی به خیال، چشم مالید مژگان لغزید و اشک غلطید تا جَست، ز عالمِ نشان رفت آهوی غریبی از نظر جَست کز هر بُنِ مویِ من شرر جَست چون رنگ، ز چهره بی‌خبر جَست این آهی بود کز جگر جَست↓ یا تیری بود کز کمان رفت زاین فتنه در انجمن جنون شد هر نغمه به نوحه رهنمون شد مینا از گریه سرنگون شد ساغر بدرید جَیب و خون شد چینی نالید و موکُنان رفت عمری به هوس دچار بودم مَی‌نازده در خمار بودم زندانیِ انتظار بودم زآن جلوه که بی‌قرار بودم تا آمد در نظر، همان رفت از فرصتِ دَورِ ناتمامش نی گردشی آفرید جامش نی راهِ سحر گرفت شامش زاین بیش چه گویم از خرامش؟ حرفِ دل بود بر زبان رفت تا شوخیِ او ترانه‌ای داشت برقِ نفَسم زبانه‌ای داشت ویرانه خیالِ خانه‌ای داشت سرگرمیِ دل، بهانه‌ای داشت آتش افسرد چون دخان رفت می‌دیدم گل، نگاه گم شد می‌کردم سَیر، راه گم شد شب ماند، فروغِ ماه گم شد در دیده چه بودم آه گم شد در سینه چه داشتم که آن رفت فریاد کنم؟ زبانِ لالم پرواز کجاست؟ سوخت بالم پُر عاجز و سخت تیره‌حالم در خاک` فرو روَم بنالم جایِ دگرم نمی‌توان رفت آه از شَکری که گاهِ گفتار می‌ریخت از آن لبِ شَکربار اکنون همه تلخ شد به یک‌بار بلبل! تو هم این خروش بردار: کز باغ، بهارِ طوطیان رفت داغم که: به گشتِ گلشنِ ناز↓ لعلش به چه خنده بود گل‌باز! امروز ز یَأس نوحه‌پرداز نیلِ کفِ سوده دارد آواز: کآن «عالَمِ سَیرِ زعفران» رفت! هرگه دو قدم خرام می‌کاشت از انگشتم عصا به کف داشت یارب عَلَمِ چه وحشت افراشت؟ دست از دستم چگونه برداشت؟ بی من راهِ عدم چه‌سان رفت؟ شوخی‌ها داشت در برِ من می‌زد قدمی برابرِ من ای الفتِ خاک بر سرِ من من ماندم و نازپرورِ من↓ تنها به جهانِ جاودان رفت بردند طراوتِ بقایم دادند غبار بر هوایم مکتوبِ سحر کجا گشایم؟ جز آه، دگر چه وانمایم؟ آئینه‌ی شبنم از میان رفت فریاد ز سازِ دهر، فریاد کز کلفتِ این غُباربُنیاد هرکس مژه بست، باز نگشاد دیوار اینجا دمی که افتاد↓ در دشت، سراغِ خانمان رفت زاین باغ که جوشِ گل به بر داشت گر غنچه دمید، دردِ سر داشت ور صبح، غبار در نظر داشت دلدار تبسمِ دگر داشت ای زخم! بخند کآن دهان رفت نی رنگِ توجه‌آزما بود↓ نی بویِ تأمُّل‌آشنا بود↓ تا راه بَرَم که از کجا بود. این قاصدِ عالمِ وفا بود زان پیش که آید، از جهان رفت زآن لیلیِ نازنین‌شمایل بیدل! به فسونِ یَأس مگسِل بشتاب که دور نیست منزل شاید نگذشته باشد از دل کز پیشِ نظر همین زمان رفت «بیدلِ دهلوی» لطفا کانال زیرکرسی را سابسکرایب بفرمایید. #ادبیات #بیدل #بیدل_دهلوی #سبک_هندی #عاشقانه #فلسفی #فلسفه #شعر #غزل #زیرکرسی #زیرکرسی_با_پریچهر #پریچهر_چشم_چتر #شرح_شعر #تفسیر_شعر #دکلمه #فارسی #فارسی_زبان