گلهای تازه ۵۲ ب دستگاه همایون
Mehrdad Alavi
0:00 / 0:00
گلهای تازه ۵۲ ب دستگاه همایون
1 981 просмотр · 3 г. назад
Mehrdad Alavi
5,88 тыс. подписчиков
1 981 просмотр · 3 г. назад
گلهای تازه ۵۲ ب دستگاه همایون
باهمکاری هنرمندان قوامی، همایون خُرّم، مجید نجاحی وامیرناصر افتتاح
تنظیم ازجواد معروفی، شعرها ازسایه، گوینده فخری نیکزاد، صدابرداران ایرج حقیقی ومحمود امینی
نوازندگان: ارکستر گلها (دستگاه همایون)
آهنگساز: همایون خرم
تنظیم آهنگ: جواد معروفی
گوینده: فخری نیکزاد
گرچشمِ دل بر آن مه آینهرو کنی سیر جهان در آینۀ روی او کنی
خاکِ سیه مباش که کس برنگیردت آیینه شو که خدمت آن ماه رو کنی
سایه
خواننده ترانه: حسین قوامی (فاختهای)
شبی که آوازِ نی تو شنیدم چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لبِ چشمه رسیدم نشانهای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی که رخ نمینمایی از آن بهشتِ پنهان دری نمیگشایی
من همه جا پی تو گشتهام از مَه و مِهر نشان گرفتهام
بوی تو را زگل شنیدهام دامنِ گل از آن گرفتهام
تو ای پری کجایی که رخ نمینمایی از آن بهشتِ پنهان دری نمیگشایی
دل من سرگشتۀ توست نفسم آغشتۀ توست
به باغ رؤیاها چو گُلت بویم در آب و آیینه چو مَهَت جویم تو ای پری کجایی
در این شب یلدا ز پیات پویم به خواب و بیداری سخنت گویم تو ای پری کجایی
مَه و ستاره دردِ من میدانند که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو میان اشک من چو گل وا شو
تو ای پری کجایی که رخ نمینمایی از آن بهشت پنهان دری نمیگشایی
ترانه سرا: سایه
جان تو جلوهگاه جمال آنگهی شود کایینهاش به اشکِ صفا شستوشو کنی
خواب و خیال من همه با یادِ روی توست تا کِی به من چو دولتِ بیدار رو کنی
غزل
گر چشم دل بر آن مه آینهرو کنی سیر جهان در آینۀ روی او کنی
خاک سیه مباش که کس برنگیردت آینه شو که خدمت آن ماهرو کنی
خواب و خیال من همه با یاد روی توست تا کِی به من چو دولت بیدار رو کنی
دل بستهام به باد به بوی شبی که زلف بگشایی و مشام مرا مشکبو کنی
دل بستهام به باد به بوی شبی که زلف بگشایی و مشام مرا مشکبو کنی
خون میچکد ز نالۀ بلبل در این چمن فریاد از تو گل که به هر خار خو کنی
درمان درد عشق صبوری بود ولی با من چرا حکایت سنگ و سبو کنی
غزل
خون میچکد ز نالۀ بلبل در این چمن فریاد از تو گل که به هر خار خو کنی
دل بستهام به باد به بوی شبی که زلف بگشایی و مشام مرا مشکبو کنی
اینجاست یارگم شده گرد جهان مگرد خودرابجوی"سایه" اگرجستجو کنی
چو نی مینالم از داغ جدایی دریغا ای نسیمِ آشنایی
چنان گشتم غبارآلود غربت که نشناسم که خود بودم کجایی
چو نی مینالم از داغ جدایی دریغا ای نسیمِ آشنایی
چنان گشتم غبارآلود غربت که نشناسم که خود بودم کجایی
شبی بود و بهاری در من آویخت چه آتشها چه آتشها برانگیخت
فرو خواندم به گوشش قصۀ خویش چو بارانِ بهاری اشک میریخت
شبی بود و بهاری در من آویخت چه آتشها چه آتشها برانگیخت
فرو خواندم به گوشش قصۀ خویش چو بارانِ بهاری اشک میریخت
سحرگه در چمن خوشرنگ شد گل نگاهش کردم و دلتنگ شد گل
به دل گفتم که ناز است این میاندیش چو دستی پیش بردم سنگ شد گل
غزل
ای عشق همه بهانه از توست من خاموشم این ترانه از توست
آن بانگِ بلندِ صبحگاهی وین زمزمۀ شبانه از توست
من اندوهِ خویش را ندانم این گریۀ بیبهانه از توست
پری بودی و با من راز کردی به ناز و عشوه عشق آغاز کردی
مرا آواز دادی چون رسیدن کبوتر گشتی و پرواز کردی
شبی که آوازِ نی تو شنیدم چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لبِ چشمه رسیدم نشانهای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی که رخ نمینمایی از آن بهشتِ پنهان دری نمیگشایی
من همه جا پی تو گشتهام از مَه و مِهر نشان گرفتهام
بوی تو را زگل شنیدهام دامنِ گل از آن گرفتهام
تو ای پری کجایی که رخ نمینمایی از آن بهشتِ پنهان دری نمیگشایی
دل من سرگشتۀ توست نفسم آغشتۀ توست
به باغ رؤیاها چو گُلت بویم در آب و آیینه چو مَهَت جویم تو ای پری کجایی
در این شب یلدا ز پیات پویم به خواب و بیداری سخنت گویم تو ای پری کجایی
مَه و ستاره دردِ من میدانند که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو میان اشک من چو گل وا شو
تو ای پری کجایی که رخ نمینمایی از آن بهشت پنهان دری نمیگشایی
ترانه سرا: سایه