Перейти к содержимому

حکایتی از تاریخ بیهقی | علاج خشم نصر احمد سامانی | به دستیاری ابوالفضل بلعمی و بوطیّب مصعبی

صدرا اِفئار - به نظم و نثر پارسی

0:00 / 0:00

حکایتی از تاریخ بیهقی | علاج خشم نصر احمد سامانی | به دستیاری ابوالفضل بلعمی و بوطیّب مصعبی

5 735 просмотров · 1 день назад
صدرا اِفئار - به نظم و نثر پارسی
4,61 тыс. подписчиков
5 735 просмотров · 1 день назад
نصر احمد سامانی‌ هشت ساله بود که‌ از پدر بماند که احمد را به شکارگاه بکشتند و دیگر روز آن کودک را بر تخت ملک بنشاندند به جای پدر. آن شیربچه‌ ملک‌زاده‌ای سخت نیکو برآمد و بر همه آداب ملوک سوار شد و بی‌همتا آمد. اما در وی شرارتی‌ و زعارتی‌ و سطوتی و حشمتی به‌افراط بود، و فرمان‌های عظیم می‌داد از سر خشم، تا مردم از وی در‌رمیدند. و با این همه به خرد رجوع کردی و می‌دانست که آن اخلاق سخت ناپسندیده است. یادکرد دربایست: جایی در داستان به‌اشتباه گفتم «ابوعلی بلعمی». عذرخواهی می‌کنم. منظور «ابوالفضل بلعمی» پدر او بوده است. این هردو از وزیران سامانیان بودند.