نفرین دهار/ داستان دختری که پیشکش عفریت دهار شد/ جنزار#۱۰
jenzaar / جنزار
0:00 / 0:00
نفرین دهار/ داستان دختری که پیشکش عفریت دهار شد/ جنزار#۱۰
713 просмотров · 13 дней назад
jenzaar / جنزار
294 подписчика
713 просмотров · 13 дней назад
در روستایی در حوالی همدان، گندم دختری نوجوان است که زندگیاش زیر سایهی تصمیمهای کدخدای روستا قرار گرفته...
اما شبی، زنی به سراغ گندم میآید و میگوید مادرش حالش بد شده و باید همراه او برود.
گندم فانوس را برمیدارد و راه میافتد...
تا اینکه در تاریکی راه، متوجه چیزی میشود که تمام وجودش را میلرزاند؛
زنی که کنارش راه میرود، زنعمویش نیست.
و آنچه گندم آن شب میبیند، آغاز اتفاقاتی است که تمام روستا را درگیر میکند.
این روایت، بر اساس داستانی شکل گرفته که سالها پیش دربارهی زنی از یک روستا نقل شده و در روایت جنزار، با جزئیات و فضای داستانی بیشتری بازسازی شده است.
این، فقط یکی از قصههای جنزار بود؛
جایی میان افسانه، خاطره و چیزهایی که هنوز برایشان توضیحی نداریم...
اگر شما هم خاطره یا داستانی واقعی، عجیب یا ترسناک از خودتان، خانوادهتان یا محل زندگیتان دارید، میتوانید آن را برای جنزار بفرستید.
👁️ روایت بعدی شاید داستان شما باشد...
#جنزار #نفرین_دهار #داستان_ترسناک #فولکلور_ایرانی #همدان