روز مسابقه خانزاده فکرمیکرد دختر رعیتزاده رو با یه شرط ساده شکست میده غافل از اینکه… #پادکست مهری
داستان شرقی dastan sharghi
0:00 / 0:00
روز مسابقه خانزاده فکرمیکرد دختر رعیتزاده رو با یه شرط ساده شکست میده غافل از اینکه… #پادکست مهری
833 просмотра · 6 ч назад
داستان شرقی dastan sharghi
4,49 тыс. подписчиков
833 просмотра · 6 ч назад
مهری، دختر رعیتزادهای که باغبان عمارت خان بود، با یک شرط عجیب از طرف خانزاده مغرور، سرنوشتش به عمارت گره میخوره؛ اما وقتی شبی رازی هولناک از توطئهای بزرگ کشف کرد، فهمید دشمن واقعی درست جایی پنهان شده که هیچکس انتظارش را ندارد! غافل از اینکه افشای این راز، نهتنها زندگی خودش، بلکه سرنوشت خانزاده و تمام ایل را برای همیشه تغییر میده…
یه عاشقونهی معمایی و هیجانانگیز😉
سرگذشت مهری و کیوان خان - 00:00
________________
کانال رخ داستان ( براساس واقعیت)
پزشک معروفی بود که یه روز یه زن با قبافه داغون اومد تو مطبم و ادعایی کرد که زندگیمرو…
• پزشک معروف و ساده دلی بودم یه روز یه زن با...
کانال پادکست
داستان گلرخ دختری که تو سن پایین خونه رو ترک کرد…
• داستان صوتی:گلرخ:«سنی نداشتم که خونه رو تر...
شوهرم خیلی خسیس بود اما با کلیدی که پیدا کردم من شاه شدم و اون گدا… • شوهرم خیلی خسیس بود اما یه کلید منو شاه کر...
کانال حکایت شرقی
• حکایت قدرت مُهره مار و عظمت خدارو بشنوید!!!🧿
حکایت تاجری که زن زیبایش را نزد قاضی امانت گذاشت اما قاضی…
• قاضی به تاجر گفت: دیگه نمیتونم امانت رو ب...
(حکایت تصویری)
___________
درود جانان من 😍😉 به کانال خودتون داستان شرقی خوش اومدید رفقای بامرام 😍
با لایک و کامنت بهم انگیزه بدهید و برای دوستان علاقه مند به داستان واقعی ویدیو رو شیر کنید😉🥰
❤️کارما رو فراموش نکنیم و انسان باشیم❤️
____________
پیشنهادم به شما
شوهرم با اشکو آه قبر.م کردو خاک ر.وم میریخت که… داستان باورنکردنی و بینظیر داستان پونه
• شوهرم با اشکو آه قبر.م کردو خاک ر.وم میری...
خیلی فقیر بودیم ولی شوهرم همیشه برام طلا میخرید😳تا اینکه یه روز… #پادکست داستان صدف
• خیلی فقیر بودیم ولی شوهرم همیشه برام طلا م...
خودم شوهرمو خاک کردم ولی همون لحظه بهم زنگ زدو گفت😳…
• خودم شوهرمو خاک کردم ولی همون لحظه بهم زنگ...
کارخونهدار بزرگی بودم و وارث نداشتم که یهو یه زن خدمتکار…
• کارخونهدار بزرگی بودم و وارث نداشتم که یه...
۱۶ سال شوهرم مث یه آشغال باهام برخورد میکرد تااینکه چیزی ازش فهمیدم که به روز سیاه… داستان هما
• ۱۶ سال شوهرم مث یه آشغال باهام برخورد میکر...
____________
داستان شرقی
طراوت
داستان احساسی
داستان واقعى
سرگذشت پونه
داستان قديمى
داستان صوتى
خان زاده
روستا
خان و رعیتی
تاج و تخت
ایل
قبرستان
سرگذشت مهری و کیوان خان
داستان عاشقانه
داستان فارسى
پادكست فارسى
داستان معمايي
داستان
پادکست صوتی
داستان انگيزشى
رمان
رمان عاشقانه
پادكست
پادكست داستان فارسى
داستان كوتاه
داستان صوتى كوتاه
رمان صوتى
عشق
ازدواج
خیانت
#سرگذشت
#داستان_واقعی
#پادکست
#داستان_فارسی
#سرنوشت
سرگذشت