Перейти к содержимому

وقتی دیگر هیچ خبری برای نوشتن نمانده بود| دو روزنامه‌چی داستانی از آنتون چخوف با ترجمه سروژاستپانیان

سرای داستان

0:00 / 0:00

وقتی دیگر هیچ خبری برای نوشتن نمانده بود| دو روزنامه‌چی داستانی از آنتون چخوف با ترجمه سروژاستپانیان

2 658 просмотров · 2 дня назад
سرای داستان
42,9 тыс. подписчиков
2 658 просмотров · 2 дня назад
به همراه تحلیل کوتاهی از داستان در انتهای ویدئو مقدمه: 00:05 آغاز داستان: 00:50 تحلیل پایانی: 12:40 «دو روزنامه‌چی» یکی از طنزهای تلخ و گزنده آنتون چخوف است؛ داستانی کوتاه که در ظاهر درباره دو روزنامه‌چی و دغدغه‌های عجیب حرفه‌شان است، اما در زیر لایه طنز، تصویری تیره از آدم‌هایی می‌سازد که برای پیدا کردن سوژه، حتی به تراژدی‌های انسانی هم به چشم «خبر» نگاه می‌کنند. آنتون پاولویچ چخوف، نویسنده و نمایشنامه‌نویس بزرگ روس، از برجسته‌ترین چهره‌های ادبیات داستانی جهان است؛ نویسنده‌ای که با نگاهی دقیق به رفتارهای روزمره انسان، از دل اتفاق‌های ساده، تناقض‌ها و زخم‌های عمیق زندگی را بیرون می‌کشید. «دو روزنامه‌چی» نخستین بار در سال ۱۸۸۵ در مجله «اُسکولکی» با نام مستعار «آ. چخونته» منتشر شد و چخوف آن را «داستانی باورنکردنی» نامید. در این داستان، دو روزنامه‌چی با دو نگاه متفاوت به جهان و حرفه خود روبه‌روی یکدیگر قرار می‌گیرند؛ یکی معتقد است دیگر چیزی برای نوشتن باقی نمانده و دیگری تقریباً در هر گوشه از زندگی، سوژه‌ای برای یک خبر یا مقاله پیدا می‌کند. اما چخوف در پایان، با طنزی سرد و بی‌رحم، نشان می‌دهد که وقتی انسان از رنج و واقعیت فاصله می‌گیرد، حتی یک فاجعه انسانی نیز می‌تواند به فرصتی برای موفقیت تبدیل شود. «دو روزنامه‌چی» داستانی است درباره مطبوعات، اما بیش از آن، درباره نگاه ما به زندگی و مرزی که میان حقیقت، رنج و منفعت می‌کشیم.