بابام با پسری که عاشقش بودم مخالف بود، اونم به دلیلی که اصلاً انتظارش رو نداشتم!
نقطه کور
0:00 / 0:00
بابام با پسری که عاشقش بودم مخالف بود، اونم به دلیلی که اصلاً انتظارش رو نداشتم!
390 просмотров · 4 дн. назад
نقطه کور
288 подписчиков
390 просмотров · 4 дн. назад
بابام میدونست عاشق اشکانم و میخوام باهاش ازدواج کنم، اما با انتخابم مخالف بود. فکر میکردم فقط نگران آیندهمه، تا اینکه بیخبر از من خانوادهای رو برای خواستگاری دعوت کرد. وقتی ازش خواستم دلیل واقعی مخالفتش رو بگه، حرفی شنیدم که نگاه من به این ماجرا رو تغییر داد...
توی این قسمت از نقطه کور، داستان آناهیتا رو میشنوید؛ دختری که بین عشقش به اشکان و نگرانیهای پدرش درباره آینده، درگیر تصمیمی سخت میشه. داستانی درباره عشق و ازدواج، اختلاف طبقاتی، قضاوتهای خانوادگی، استقلال در انتخاب و ترسهایی که گاهی پشت مخالفت نزدیکترین آدمهای زندگیمون پنهان میشن.
💬 شما جای آناهیتا بودید چیکار میکردید؟ وقتی پدرتون با کسی که دوستش دارید مخالفه، تا کجا برای گرفتن رضایتش تلاش میکنید و از کجا به بعد تصمیم رو حق خودتون میدونید؟
❤️ اگه به داستانهای شنیدنی، عاشقانه و خانوادگی علاقه دارید، کانال نقطه کور رو سابسکرایب کنید تا روایتهای بعدی رو از دست ندید.
📩 داستان زندگی شما هم میتونه در نقطه کور روایت بشه.
اگه تجربهای دارید که دوست دارید دیگران هم بشنون، میتونید داستانتون رو به ایمیل زیر بفرستید:
noghtekoor.studio@gmail.com
🔒 برای حفظ حریم خصوصی، نامها و جزئیات هویتی داستانها ممکنه تغییر داده بشن.
نقطه کور | هر داستان یک نقطه کور دارد...
#داستان_واقعی #داستان_فارسی #داستان_عاشقانه #داستان_خانوادگی #پادکست_فارسی