داستان صوتی فائزه قسمت 22 از کتاب صوتی رویای شب #داستان_های_فارسی #داستان_صوتی
رویای شب با رویا | داستان و کتاب صوتی
0:00 / 0:00
داستان صوتی فائزه قسمت 22 از کتاب صوتی رویای شب #داستان_های_فارسی #داستان_صوتی
79 просмотров · 11 месяцев назад
رویای شب با رویا | داستان و کتاب صوتی
1,37 тыс. подписчиков
79 просмотров · 11 месяцев назад
داستان صوتی فائزه قسمت 22 از کتاب صوتی رویای شب #داستان_های_فارسی #داستان_صوتی
داستان صوتی فائزه داستانی شنیدنی و جذاب (عاشقانه )
خلاصه داستان
سر تکون داد و گفت جمع کن من این مردک رو تحویل بدم فردا بر میگردیم
چشمام رو باز و بسته کردم و گفتم تنها نری
خدم و حشم دنبالم راه میندازم صبح چت بود؟
دیشب بی خواب شدم گیج میزدم یعنی هیچیت نیست؟
آب دهنم رو قورت دادم و گفتم بذار
مطمئن شم خبرشو بهت میدم
پس یه چی هست
مگه نمیخواستی اون پسره رو تحویل بدی؟ برو دیگه شب شد
اونو که صبح اول وقت میبرم تو حرفت رو بزن
یکم دست دست کردم و دلو به دریا زدم و گفتم نمیدونم خبر خوبیه یا نه....
مکث کردم و جمله هامو چیدم فکر کنم حامله ام ولی... ولی شاید نخوام
دوید وسط حرفم نخوای چی؟......
#داستان_صوتی #کتاب_صوتی #رویای_شب #کتاب_فارسی #داستانهای_فارسی #داستان_های_فارسی #داستان #رمان_عاشقانه #فائزه #قسمت_22 #پادکست_صوتی #پادکست_فارسی #داستانهای_واقعی
راه ارتباطی کانال / @azoota