گلهای رنگارنگ ۲۰۱ – ابوعطا
Mehrdad Alavi
0:00 / 0:00
گلهای رنگارنگ ۲۰۱ – ابوعطا
2 535 просмотров · 3 г. назад
Mehrdad Alavi
5,99 тыс. подписчиков
2 535 просмотров · 3 г. назад
گلهای رنگارنگ ۲۰۱ – ابوعطا
با همکاری: بنان، مرتضی محجوبی، لطفالله مجد، امیرناصر افتتاح, رحمت الله بدیعی, تجویدی, جهان پناه, میر نقیبی, احمد بسطام, علیرضا ایزدی, سلیم فرزان
اشعار متن برنامه: عماد فقیه کرمانی، رهی معیری، مهدی حمیدی شیرازی، ابوالحسن ورزی، شیخ نجمالدین کبری
شعر ترانه: رهی معیری
گوینده: روشنک
(عماد فقیه کرمانی)
من ذکر روضه کردم و کوی تو خواستم
گفتم حکایت گُل و روی تو خواستم
کردم حدیث نرگس و چشم تو در نظر
وصف بنفشه کردم و موی تو خواستم
وصف نسیم جَنَت ار گفتهام بسی
عیبم مکن که نَکهت کوی تو خواستم
(رهی معیری)
همچو گل میسوزم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل
من که با هر داغِ پیدا ساختم
سوختم از داغ ناپیدای دل
از نوای آسمانی خوشتر است
هایهای اشک و زاریهای دل
دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل
(رهی معیری)
دارم غم جانکاهی، شبهای سیاهی، دور از رخ ماهی
نه یار و نه همراهی، جز قطرهی اشکی، جز شعلهی آهی
با سوز محبت، چه کند دل، چه کند دل
با آتش حسرت، چه کند دل، چه کند دل
میسوزم و مینالم با حال تباهی
نابرده نصیبی، ناکرده گناهی
ای راحت جان، چارهی من کن، چارهی من کن
به پیامی، به نگاهی، بر دل زارم ای شب، تو گواهی
(ابوالحسن ورزی)
یک روز در آغوش تو آرام گرفتم
یک عمر قرار از دل ناکام گرفتم
افسوس که چون لاله پر از خون جگر بود
جامی که ز دست تو گلاندام گرفتم
از سادهدلی مشق وفاداری من شد
درسی که ز بدعهدی ایام گرفتم
امشب ز لبان هوسآلود تو ریزد
هر بوسه که من از تو به پیغام گرفتم
دور از تو در و دشت پر از نالهی من بود
چون سیل به دریای تو آرام گرفتم
رسواتر از آن کردمت ای دیده که بودی
داد دل خود را ز تو بدنام گرفتم
(مهدی حمیدی شیرازی)
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشهای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد؛ آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش بگشا
که میخواهد این قوی، زیبا بمیرد
(شیخ نجمالدّین کبری)
پیوسته از آن سلسله مو میترسم
زان زلف خوش و روی نکو میترسم
ترسیدن هر که هست از چشم بد است
بیچاره من از چشمِ نکو میترسم