نوزادی را شب بارانی پشت در خانه زن بیوه رها کردند؛ اما ۲۲ سال بعد رازی فاش شد که همه را شوکه کرد…
Koocheh Hekayat
0:00 / 0:00
نوزادی را شب بارانی پشت در خانه زن بیوه رها کردند؛ اما ۲۲ سال بعد رازی فاش شد که همه را شوکه کرد…
21 019 просмотров · 2 дня назад
Koocheh Hekayat
2,02 тыс. подписчиков
21 019 просмотров · 2 дня назад
در این حکایت شنیدنی، زندگی زنی را روایت میکنیم که یک شب نوزادی را پشت در خانهاش پیدا میکند و با تمام وجود او را مثل فرزند خودش بزرگ میکند. سالها میگذرد و آن نوزاد به جوانی تبدیل میشود که هیچ تصوری از رازی که پشت گذشتهاش پنهان شده ندارد؛ تا اینکه بعد از بیستودو سال، ورود زنی غریبه همهچیز را تغییر میدهد.
آیا یک نشانه قدیمی میتواند راز بیستودو سالهای را آشکار کند؟ و اگر حقیقت روشن شود، فرهاد کدام زندگی را انتخاب خواهد کرد؟
این داستان، حکایتی احساسی درباره مادر بودن، محبت، خانواده و حقیقتی پنهانشده در دل سالهاست؛ قصهای که نشان میدهد گاهی پیوند میان آدمها فقط با خون شکل نمیگیرد.
اگر به داستانهای آموزنده، حکایتهای قدیمی، قصههای احساسی و روایتهای پرماجرا علاقه دارید، تا پایان این داستان همراه ما باشید.
اگر از این حکایت لذت بردید، با لایک و عضویت در کانال از ما حمایت کنید و حتماً نظرتان را درباره تصمیم فرهاد در کامنتها بنویسید. ❤️
⚠️ این داستان و محتوای آن مخصوص این کانال تهیه شده است و هرگونه کپی، بازنشر یا استفاده مجدد از متن، صدا و تصاویر بدون اجازه ممنوع است.
این داستان برای این کانال تهیه و نریشن، تصویرسازی و تدوین آن بهصورت اختصاصی برای همین روایت انجام شده است.
#داستان #حکایت #داستان_فارسی #حکایت_آموزنده #قصه #داستان_احساسى