Перейти к содержимому

74 دقیقه آرامش با حافظ | 17 غزل زیبا در اجرایی روح نواز

دیوان خیال

0:00 / 0:00

74 دقیقه آرامش با حافظ | 17 غزل زیبا در اجرایی روح نواز

2 511 просмотров · 3 дн. назад
دیوان خیال
18 тыс. подписчиков
2 511 просмотров · 3 дн. назад
برای دسترسی به صدها اجرای کامل و رایگان میتونید برنامه «دیوان خیال» رو از طریق لینک زیر نصب کنید. کافیه هر اجرا رو یک‌بار داخل برنامه بارگیری کنید تا بعد از اون، هر زمان و هر جا که خواستید، بدون نیاز به اینترنت بشنوید. نصب برنامه دیوان خیال https://divanekhial.com/app سایت دیوان خیال https://divanekhial.com اسپاتیفای دیوان خیال https://open.spotify.com/artist/1Uakl... اپل موزیک دیوان خیال   / divan-khial   74 دقیقه هم‌نشینی با حافظ؛ سفری آرام و دلنشین به جهان عشق، شور و عرفان. ✨ در این مجموعه، ۱۷ غزل ماندگار از مولانا را با اجراهایی روح‌نواز و فضایی موسیقایی متفاوت گرد هم آورده‌ایم؛ برای لحظه‌هایی که می‌خواهید از هیاهوی روزمره فاصله بگیرید و دل به جادوی شعر و موسیقی بسپارید. 🎧 پیشنهاد می‌کنیم با هدفون گوش کنید و 74 دقیقه مهمان جهان شگفت‌انگیز حافظ باشید. 💛 کدام غزل بیشتر به دلتان نشست؟ در بخش نظرات برایمان بنویسید. دیوان خیال | جایی برای شنیدن دوباره شعر فارسی 1.عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزه‌سِرِشت! که گناهِ دِگَران بَر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بَد، تو برو خود را باش! هر کسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار، که کِشت 2.دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی‌شکستگانیم ای بادِ شُرطِه برخیز باشد که باز بینم دیدارِ آشنا را 3.رویِ تو کس ندید و هزارت رقیب هست در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست چون من در آن دیار هزاران غریب هست 4.بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم 5.مرا چشمی‌ست خون‌افشان ز دست آن کمان‌ابرو جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو غلام چشم آن ترکم که در خوابِ خوشِ مستی نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو 6.روی بِنْمای و وجودِ خودم از یاد بِبَر خَرمنِ سوختگان را همه گو باد بِبَر ما چو دادیم دل و دیده به طوفانِ بلا گو «بیا سیلِ غم و خانه ز بنیاد بِبَر» 7.دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد؟ چون بشد دلبر و با یارِ وفادار چه کرد آه از آن نرگسِ جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردمِ هشیار چه کرد 8.بر سرِ آنم که گر ز دست برآید دست به‌کاری زنم که غصّه سرآید خلوتِ دل نیست جایِ صحبتِ اَضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید 9.لعلِ سیرابِ به‌خون‌تشنه‌، لب یار من است وز پی دیدنِ او دادنِ جان کار من است شرم از آن چشمِ سیه بادش و مژگان دراز هر که دل بردنِ او دید و در انکارِ من است 10.اگر آن تُرکِ شیرازی به‌‌ دست‌ آرَد دلِ ما را به خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را بده ساقی مِیِ باقی که در جَنَّت نخواهی یافت کنارِ آبِ رُکناباد و گُل‌گَشتِ مُصَلّا را 11.سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطهٔ دوریِ دلبر بگداخت جانم از آتشِ مهرِ رخِ جانانه بسوخت 12.گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارم بر لوحِ بَصَر خطِّ غباری بنگارم امروز مَکَش سر ز وفایِ من و اندیش زان شب که من از غم به دعا دست برآرم 13.فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادَم بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم طایرِ گلشنِ قُدسم چه دَهَم شَرحِ فِراق؟ که در این دامگَهِ حادثه چون اُفتادم 14.دیر است که دل‌دار پیامی نفرستاد ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران پیکی نَدوانید و سلامی نفرستاد 15.گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است سلطانِ جهانم به چُنین روز، غلام است گو شمع میارید در این جمع که امشب در مجلسِ ما، ماهِ رخِ دوست، تمام است 16.دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دلِ غمزده‌ای سوخته بود رسم عاشق‌کُشی و شیوهٔ شهرآشوبی جامه‌ای بود که بر قامتِ او دوخته بود 17.دَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد به می بفروش دلقِ ما، کز این بهتر نمی‌ارزد به کویِ می فروشانش، به جامی بر نمی‌گیرند زهی سجادهٔ تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد 00:00 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت 04:15 دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را 08:21 رویِ تو کس ندید و هزارت رقیب هست 12:24 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم 16:27 مرا چشمی‌ست خون‌افشان ز دست آن کمان‌ابرو 21:24 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر 26:11 دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد؟ 30:10 بر سرِ آنم که گر ز دست برآید 33:59 لعلِ سیرابِ به‌خون‌تشنه‌، لب یار من است 38:39 اگر آن تُرکِ شیرازی به‌‌ دست‌ آرَد دلِ ما را 43:14 سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت 47:23 گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارم 52:04 فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادَم 56:37 دیر است که دل‌دار پیامی نفرستاد 01:00:51 گل در بر و مِی در کف و معشوق به کام است 01:05:25 دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود 01:10:08 دَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد #persianmusic #persianpoetry #hafez #deephouse #حافظ #آرامش