Перейти к содержимому

بهار: روز بعد عروسیم مادرشوهرم بهم گفت گدا گشنه ی پاپتی از خونه من گم شو اما یهو بابام اومدو...

باران قصه

0:00 / 0:00

بهار: روز بعد عروسیم مادرشوهرم بهم گفت گدا گشنه ی پاپتی از خونه من گم شو اما یهو بابام اومدو...

1 401 просмотр · 3 нед. назад
باران قصه
2,05 тыс. подписчиков
1 401 просмотр · 3 нед. назад
سلام به همراهان همیشگی کانال باران قصه 🌧️🤍 سرگذشت بهار: بهار فقط ۱۹ سال داشت که یک آشنایی اتفاقی، مسیر زندگی‌اش را برای همیشه تغییر داد... عشقی که از یک پیام ساده شروع شد، خیلی زود او را وارد زندگی‌ای کرد که هیچ شباهتی به رویاهایش نداشت. با وجود مخالفت خانواده، به تصمیم خودش اعتماد کرد؛ اما بعد از ازدواج اتفاقاتی افتاد که هیچ‌وقت فکرش را نمی‌کرد. سال‌ها گذشت و بهار با رازها، تصمیم‌های سخت و روزهایی روبه‌رو شد که هر کدام می‌توانست پایان این زندگی باشد... اما چیزی که در پایان این داستان می‌فهمد، شاید مهم‌تر از تمام اتفاقاتی باشد که پشت سر گذاشته است. 🎧 تا پایان همراه بهار باشید و داستان زندگی او را بشنوید. اگر شما جای بهار بودید، چه تصمیمی می‌گرفتید؟ نظرتان را برایمان بنویسید. ❤️ ✨ حمایت شما انگیزه ماست: لطفاً اگر از شنیدن این سرگذشت لذت بردید، ویدیو را لایک کنید، نظراتتان را درباره سرنوشت مریم برایمان بنویسید و اگر هنوز عضو خانواده «باران قصه» نشده‌اید، دکمه سابسکرایب را بزنید و زنگوله را فعال کنید تا هیچ داستانی را از دست ندهید. فراموش نکنید که داستان‌های ما را برای دوستانتان هم بفرستید. تنتون سالم، دلتون شاد و لبتون خندون باشه.❤️✨" 🎙 راوی: باران ━━━━━━━━━━━━━━ 🌹 از همراهی شما ممنونم ❤️ لایک کردن ویدیو 💬 نوشتن نظراتتون 🔔 و فعال کردن زنگوله بزرگ‌ترین حمایت شما از کانال «باران قصه» است. ━━━━━━━━━━━━━━ #باران_قصه #داستان_واقعی #داستان_فارسی #داستان_صوتی #پادکست_فارسی #رمان_صوتی #podcast #baran_ghese ━━━━━━━━━━━━━━ باران قصه داستان واقعی داستان فارسی داستان صوتی پادکست فارسی سرگذشت روایت زندگی داستان خانواده داستان معمایی رمان فارسی ************************************************* ارتباط با من در تلگرام @Baranghese لینک سرگذشت پارسا    • پارسا:وقتی صدای مادرمو زنم رو تو اتاق پسرع...   لینک سرگذشت مریم    • مریم : شوهرم وقتی فهمید حامله ام،منو با لگ...   لینک سرگذشت هانیه    • هانیه: شوهرم تو ویلا منو مسخره کرد و گفت ا...