Перейти к содержимому

آهنگ کمیاب دختر ماکسی پوش با صدای علی عطایی ، کانال تلگرام صدای قدیماhttps://t.me/sedaye_ghadima

reza nostalgi

0:00 / 0:00

آهنگ کمیاب دختر ماکسی پوش با صدای علی عطایی ، کانال تلگرام صدای قدیماhttps://t.me/sedaye_ghadima

84 просмотра · 7 часов назад
reza nostalgi
3,97 тыс. подписчиков
84 просмотра · 7 часов назад
صدایی که شناخته نشد؛ روایت زندگی هنری علی عطایی در میان صداهایی که از کوچه‌های دور موسیقی ایران گذشتند و در هیاهوی زمان گم شدند، گاهی صدایی پیدا می‌شود که اگر روزگار اندکی با او مهربان‌تر بود، شاید امروز نامش در کنار بزرگ‌ترین خوانندگان جهان شنیده می‌شد؛ صدایی که شناخته نشد... علی عطایی، متولد اردیبهشت ۱۳۱۸ در شهر باران و خاطره، رشت، از همان سال‌های نوجوانی با موسیقی و ورزش انس گرفت. صدای خوش و استعداد موسیقایی او، میراثی بود که از پدر و پدربزرگ به یادگار داشت؛ گویی موسیقی پیش از آنکه خود او انتخابش کند، او را انتخاب کرده بود. پدرش کارمند وزارت امور خارجه بود و شاید همین شرایط، بعدها زمینه آشنایی علی عطایی با دنیایی فراتر از مرزهای ایران را فراهم کرد. او در کنار موسیقی، شیفته ورزش نیز بود و سال‌ها در رشته‌های بوکس و کاراته فعالیت کرد؛ علاقه‌ای که حتی تا سال‌های نه‌چندان دور زندگی‌اش ادامه داشت. در هفده‌سالگی، با پشتیبانی خانواده قدم جدی‌تری به دنیای موسیقی گذاشت و آموزش حرفه‌ای آکاردئون را آغاز کرد. دیری نگذشت که استعدادش او را به جمع نوازندگان گروه استاد محمد نوری رساند و تجربه‌ای تازه در مسیر هنری‌اش شکل گرفت. اما قصه علی عطایی فقط به ایران محدود نماند... برای ادامه تحصیل و فراگیری بیشتر موسیقی و خوانندگی، راهی آلمان شد و در برلین اقامت گزید. دو سال زندگی در این شهر، فصل مهمی از زندگی هنری او بود. او در آنجا شماری از ترانه‌های ایرانی و گیلکی را به زبان‌های انگلیسی و آلمانی بازخوانی کرد و آثاری از خوانندگان مطرح را نیز اجرا نمود. حاصل این دوره، انتشار چهار صفحه گرامافون از آثار او بود؛ صفحاتی که توجه آهنگسازان آلمانی را به صدای متفاوت و رمانتیک این خواننده ایرانی جلب کرد. ماجرا حتی از این هم فراتر رفت. مدیر مؤسسه معتبر فیلیپس با علی عطایی تماس گرفت و اعلام کرد که این شرکت به دنبال خواننده‌ای با صدایی رمانتیک و متفاوت، همانند صدای اوست. قراردادی برای امضا آماده شد؛ رؤیایی که می‌توانست سرنوشت هنری علی عطایی را برای همیشه تغییر دهد. اما درست در آستانه امضای قرارداد، اتفاقی مسیر زندگی هنری او را تغییر داد. لیو لواندروس (Leo Leandros)، چهره بانفوذ موسیقی آن روزگار، وارد دفتر شد و از انعقاد قرارداد جلوگیری کرد و به جای علی عطایی، هموطن خود دیمیس روسس را پیشنهاد داد. و شاید تاریخ موسیقی در اینجا یکی از آن «اگر»های بزرگ خود را پنهان کرده باشد... اگر آن قرارداد امضا می‌شد، اگر آن اتفاق در آن اتاق رخ نمی‌داد، شاید امروز نام علی عطایی در جایگاهی بسیار متفاوت در تاریخ موسیقی جهان ثبت شده بود. اما تاریخ، همیشه با استعدادها به عدالت رفتار نمی‌کند؛ گاهی یک اتفاق کوچک، می‌تواند سرنوشت یک هنرمند را برای همیشه تغییر دهد. سال‌ها بعد، در اوایل دهه ۱۳۵۰، زنده‌یاد غریب افشار از علی عطایی دعوت کرد تا به ایران بازگردد. بازگشت او، آغاز فصل تازه‌ای در زندگی هنری‌اش بود. در همان سال‌ها، پس از آنکه زنده‌یاد واروژان صدای علی عطایی را شنید، درباره او چنین گفت: «این خواننده جزو بهترین خوانندگان خواهد شد.» علی عطایی وارد تلویزیون ملی شد و غریب افشار با او به گفت‌وگو نشست. در آن دوران، ترانه «آخرین بوسه» و چند اثر دیگر با اجرای او ضبط و فیلمبرداری شد؛ آثاری که می‌توانستند بخشی از تاریخ موسیقی پاپ ایران را روایت کنند. اما افسوس که زمان، بار دیگر بی‌رحم بود... از میان آن آثار، تنها «آخرین بوسه» به یادگار مانده و دیگر اجراها در گذر سال‌ها در آرشیوها مفقود و نایاب شده‌اند؛ گویی بخشی از صدای علی عطایی در تاریکخانه تاریخ جا مانده است. امروز، علی عطایی در کنار خانواده و همسر مهربانش، بانو گابریلا، در شهر برلین زندگی می‌کند؛ هنرمندی که شاید نامش برای بسیاری ناآشنا باشد، اما داستان زندگی هنری‌اش یادآور استعدادهایی است که می‌توانستند بسیار بیشتر شنیده شوند. علی عطایی؛ صدایی که شاید می‌توانست جهان را فتح کند، اما در پیچ‌وخم روزگار، پیش از آنکه به قله برسد، از نگاه بسیاری پنهان ماند. یادش گرامی و برای این هنرمند عزیز، سلامتی، آرامش و روزهای روشن آرزو داریم.