از یه نوزاد گربه تو جنگ مراقبت کردم🥰 گربم حسودیش شد😹
PariGlow^-^
0:00 / 0:00
از یه نوزاد گربه تو جنگ مراقبت کردم🥰 گربم حسودیش شد😹
152 просмотра · 3 мес. назад
PariGlow^-^
81 подписчик
152 просмотра · 3 мес. назад
جنگ شده و ما به ساری پیش مامان بزرگم رفتیم مامانم ماشینو برده بود کارواش و اونجا 4 تا نوزاد گربه خیللییی ناناز دید و به مامنشون غذا داد و ازش اجازه گرفت که ما یکی از نینی هاش رو بیاریم خونه ...
تق تق در رو باز کردم مامانم یه پوشک دستش بود شوک شده بودم و بدون اینکه عزیز بفهمه بردیمش اتاق و پوشک رو گذاشتینم تو جعبه همراه کمپرش اب گرم که سردش نشه* ذوق کردم بعدش ناراحت شدم که چرا این بچه از مامانش جداشده وقتی دیدم چه به سختی زندگی میکردن سعی کردم براش مادری کنم🥰 ...ازوقتی گربم فهمید ناراحت شد و بهش حسودی کرد فکر نمیکردیم به این فسقلی حسودی کنه ... عزیز از ما پرسید که ما چی رو قایم میکنیم تو اتاق ماهم گفتیم اگه خیلی کنجکاوی ببین .صبح ما خواب بودیم نینی رو میبینه و فکر میکنه مارمولکه بعد سرشو میبینه میفهمه گربس😹
خلاصه تصمیم گرفتیم که بچه رو به مادرش برگردونیم تا با خوبی و خوشی باهم زندگی کنن
#cat #kitten #cute #