چاره ای جز «امید» نداریم
roozArooz_media
0:00 / 0:00
چاره ای جز «امید» نداریم
407 просмотров · 8 л. назад
roozArooz_media
1,34 тыс. подписчиков
407 просмотров · 8 л. назад
آدم باورش نمی شود ضیا نبوی، فعال دانشجویی، ۸ سال و ۸ ماه توی زندان زندگی کرده باشد و این همه پر باشد از انرژی و امید به زندگی. قبل زندان اهل کوه بوده و در زندان هم ورزش میکرده. توی زندان کلی کتاب خوانده، کتابهای خوب و تاثیرگذار.
آخرین کتاب از یک نویسنده لبنانی بوده و روایت جنگهای داخلی آن کشور. توی دوربین زل میزند و میگوید «گاهی مردم فکر میکنند ما به ته خط رسیده ایم و چیزی برای از دست دادن نداریم اما هنوز خیلی چیزها برای از دست دادن داریم.» روایت اش از زندان کارون اهواز به بغضی در گلو ختم میشود. خودش را جمع و جور میکند و گفت و گو ادامه پیدا میکند.
ضیا نبوی و خندههای همیشگیاش در زندان حتی اعتراض برخی زندانیان مرتبط با القاعده را هم برانگیخت. به مسول اتاق گفته بودند «ضیا نبوی زیاد میخنده»
روایت ضیا از سلول انفرادی هم شنیدنی است. می گوید «زمان شبیه یک غول مقابلت می ایستد. باید هرجور شده از پس این غول بی شاخ و دم بر آیی. نباید از غول زمان شکست بخوری. با این حال انفرادی آنقدرها که می گویند بد نیست. مجالی است برای خلوت کردن و فرار از آن همه تعاملات اجباری در بندهای عمومی.»
گفت و گو که تمام می شود می گوید چرا من در مصاحبه یکهویی این همه جدی شدم. باز می خندد. با بچه های روزآروز روی تراس می رود. همگی سیگاری به دست دارند و او گوشه تراس ایستاده و با خنده میگوید «آمار سیگاریها خیلی بالا رفته. قبل زندان آدمها اینطوری نبودند.»
موقع ناهار است. سفره را روی زمین پهن میکنیم و ضیا نبوی دور سفره مربعی ما مینشیند و ناهار را در دفتر روزآروز همراه با دوستان روزنامه نگار صرف میکند. بچهها مدام سوال می پرسند. سوال ها پایانی ندارد. او با حوصله پاسخگو است.