داستان واقعی✨شب عقدم عاقد میخواست خطبه رو بخونه.. اتفاقی افتاد که فهمیدم شب افشاگریه...آوای شبانه🌙
آوای شبانه
0:00 / 0:00
داستان واقعی✨شب عقدم عاقد میخواست خطبه رو بخونه.. اتفاقی افتاد که فهمیدم شب افشاگریه...آوای شبانه🌙
268 просмотров · 2 мес. назад
آوای شبانه
266 подписчиков
268 просмотров · 2 мес. назад
شب عقدم قرار بود یکی از آرومترین شبهای زندگیم باشه…
اما درست وقتی عاقد میخواست خطبه رو بخونه،
اتفاقی افتاد که هیچکس آمادگیشو نداشت.جاریم با داد و هوار وارد شد و گفت: این عقد باطله.
یه پوشهٔ قرمز داد دست برادرم…
با خوندنش رنگش پرید، انگار چیزی دیده بود که نباید میدید.
من هنوز از جا بلند نشده بودم که صدای آژیر پیچید و پلیس وارد شد.
از همون لحظه فهمیدم بعضی حقیقتها درست وسط خوشیها ظاهر میشن،
و بعضی عقدها قبل از اینکه خونده بشن،
سرنوشتشون از قبل نوشته شده.این روایتِ شبی هست که قرار بود جشن باشه،
اما تبدیل شد به نقطهای که همهچیز از هم پاشید…
و هیچکس نمیتونست حدس بزنه پشت اون پوشهٔ قرمز چی خوابیده بود.
اگر آمادهای وارد دنیای تاریکِ حقیقتهای ناگفته بشی…
این داستان رو از دست نده.
راوی : افتخار
------------------------------------------------------------------------------
سلام دوستان عزیز
🛑 حتماً تا انتهای داستان همراه ما باشید و نظر خودتون رو برامون کامنت کنید!
🔔 کانال رو سابسکرایب کنید و زنگوله رو فعال کنید تا داستانهای واقعی و جنجالی بعدی رو از دست ندید.
#داستان_واقعی #داستان_روستایی #داستان_عاشقانه #داستان_فارسی #داستان_جنجالی. avayeshabane