Перейти к содержимому

سرم بازار مسگرهاست...

Navaye Shab

0:00 / 0:00

سرم بازار مسگرهاست...

20 083 просмотра · 3 нед. назад
Navaye Shab
22,3 тыс. подписчиков
20 083 просмотра · 3 нед. назад
سرم بازارِ مسگرهاست دلم در چنگِ بربرهاست چنان با خود گلاویزم درونم جنگ زرگرهاست نه میلی به سخن دارم نه مشتاقم به خاموشی که روحِ جان پریشانم بلاتکلیفِ باورهاست تظاهُر می‌کنم خوبم ولی از روی ناچاری که جانم تنگه‌ای زخمی به غمگینیِ بندرهاست جنون در کاسه‌ی مغزم چو سیر و سرکه می‌جوشد و من بیزارم از قلبم که گورستانِ دخترهاست اجنه دائما در من نشست هفتگی دارند که در من کودکی قلدر هواخواه قلندرهاست جهنم درّه‌ای در من همیشه گرم خودسوزیست خودم هیزم خودم آتش خودم داغ صنوبرهاست وبالم شد پر و بالم زمانی که قفس مُد شد شنیدم از قفس‌سازی: قفس مرگِ کبوترهاست به چاه افتادن یوسف به من این نکته را آموخت که یوسف هم اگر باشی حسابت با برادرهاست امیدم به نگاهی نیست دلم را دلبخواهی نیست در این بازارِ رسوایی که دل کالای دلبرهاست کتابِ سرگذشتِ من، کتابت شد به پشتِ من و این به لطفِ یاران و به لطفِ تیغِ خنجرهاست شاعر: بهروز باغبان