@alirafieivardanjani #علی_رفیعی_وردنجانی #نقد_فیلم #The_Bloved #عزیز #معششق #هنر #ادبیات #سینما
ali rafiei vardanjani
0:00 / 0:00
@alirafieivardanjani #علی_رفیعی_وردنجانی #نقد_فیلم #The_Bloved #عزیز #معششق #هنر #ادبیات #سینما
10 просмотров · 3 дня назад
ali rafiei vardanjani
62 подписчика
10 просмотров · 3 дня назад
روتیتر* نقدی بر سینمایی «معشوق»
تیتر*لطفاً گابریلا را تحقیر کن!
معشوق به کارگردانی رودریگو سوروگوین فیلمِ عمیق و تقریرگری است. فیلمی که حالتی از احساسات و منطقِ انسانی را به بیننده نمایش میدهد که آن را فقط با مرورِ عُمر تجربه خواهد کرد. بازیِ خاویر باردِم از نظرِ تکنیکی در نقشِ یک کارگردانِ تحقیر شده بسیار عمیق و پُر مغز است. این بازیگر نه تنها شیوهی تجربیِ جدیدی از یک پرسوناژ، مخصوصاً پیش از ظاهر شدن عنوان فیلم که با اِمیلیا بر سرِ خاطرهی تماشای «بیل را بکش 2» تارانتینو در سینما بحث میکنند، ارائه داده بلکه قدرتِ اندیشهورزی یک کاراکترِ سینمایی را بر ادبیاتِ فیلمنامه چیره کرده. قدرتِ بازیگریِ او چندین برابرِ شخصیتی است که در فیلمنامه وجود دارد و این فکت میتواند در حدِّ کُنترل شده کارگردان و بیننده را مرعوبِ جذابیتِ تکنیکی یک بازیگر و نه تنها سلبریتیِ در اثر کند. داستان در حالِ تکراری شدنِ یک ایدهی ناظر بر قصّهها در سینما است. آنچه که ما در «ارزش عاطفی» ترییر، «به نام پدر» حاتمیکیا، «تحقیر» گُدار، «آقا یوسف» رفیعی و از همه مهمتر در «پدر و پسر» ساکاروف، میبینیم شکلی از برآیندِ فرهنگیِ غالب بر اُستوانهی مُدرنیته در برابر حقِّ حیاتی است که پدر و مادر بر گردنِ فرزندِ خود دارند. شکلِ موردِ نظر چگونه به احساساتِ غریزی ختم خواهد شد؟ مسئلهی فیلمهای نام بُرده شده؛ امّا مشخصاً قصّهی تکراری فیلمِ سوروگوین مفهومی تولید میکند که در آخر ما به چراییِ بخشیدنِ حقِّ حیات به دیگران اعتراف خواهیم کرد.
*بیابان
به اُپِنینگِ فیلم دقت کنیم. باردِم روبهروی بازیگرش، دخترش، نشسته و در حالِ اقنای او به عنوان یک هنرمند برای ایفای نقشِ گابریلا است؛ او با آب و تابی پروژهی خود شرح میدهد که گویی دخترش ایفای نقش در آن را پذیرفته و بعد شروع میکند به تعریف و تمجید از بازیگریِ دخترش. این تمامِ بیابانی است که آقای کارگردان را در «معشوق» مستأصل خواهد کرد. این تحقیرِ بزرگ را شخصیتِ فیلم خودش برای خودش بوجود آورده و به نوعی از نظرِ فرهنگی هر ناشایستی را میتوان به او نسبت داد. دوربین را اصلاً دوست نداشتم و بزرگترین مسئلهام با آن تغییرِ مدیوم است. فیلم از نگاه یک کارگردان عبور نمیکند بلکه از نگاه سوم شخصِ در فیلمنامه داستان میگوید. سوروگوین در «معشوق» ثابت کرد نگاه مستند گونهاش را به اتفاقاتِ طبیعی حفظ کرده و این اصلاً برای یک درامی که بازیگرش بر قصّه چیره شده مناسب نیست. حضورِ شخصیتی در فیلم به عنوانِ کارگردان این فرصتِ ماجرا جویانه را به فیلمساز میدهد که از ارزشهای بیرونی قصّه بیشتر از تأویلِ خود استفاده کند. این به معنای آن است که ما شخصیتی داریم که دانای کُلِ محدود است و این شخصیت قرار نیست صعود و نزولاش زمان را بهم بریزد بلکه با جابجایی در مکان شروع به کشف و شهود خواهد کرد.
*خاک
وطنپرستیِ شخصیتِ قصّه نه فقط برای توصیفِ یک شُعارِ مِلّی کاربرد دارد بلکه این حسِّ او از روی ایجاد ارتباط میان گذشته و آیندهاش خواهد بود؛ ارتباطی که باید در آینده جایگاهِ مناسبی برای دخترش فراهم کند. «معشوق» بایدها و نبایدهای یک داستان را در نظر نمیگیرد امّا درامی دارد که بر پایهی زمان در مکانهای متفاوت حرکت میکند. جای خالیِ آندره بازن در سینمای این روزها بسیار توی چشم میزند. سینمایی که افسارش را دستِ دوربین داده و مرعوبِ بازیگرانِ سلبریتیِ خود شده. مسئلهی تحمیلِ خیالِ کارگردان به شخصیتها و کاراکترهای فیلم را در «سرگیجه»ی هیچکاک باید شناخت. این مسئله در «معشوق» از تحمیل به همفکری در خیال و جابجایی نسبتهای ارتباطی به وابستگیهای غریزی تعریف میشود. احساساتی که هرگز در موجودیتِ انسان غریزی نخواهند شد بلکه عُمقِ آنها در طولِ زمان تغییر میکند. چُنین تغییری را کارگردانِ فیلم، سوروگوین، ایجاد نمیکند بلکه ذات و ایدهی ناظر با داستان چُنین کاری خواهد کرد. نقدِ بزرگ من بر این فیلم هم از همین رو است که ما در حالِ تماشای تجاربِ شخصی از بازیگران در موقعیتهای مشابه هستیم که به تدریج و با تماشای آن تا انتها متوجّه خواهیم شد که کارگردان مالِ این حرفها نیست و همان بهتر که مستند سازی را ادامه دهد.
✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی
#نقد_فیلم #The_Bloved #معشوق #عزیز #خاویر_باردم #ایران #مرگ_بر_آمریکا #فرهنگ #هنر #ادبیات #رسانه
🎩 @alirafieivardanjani