ایران بر صحنهی تراژدی: آیسخولوس و فلسفهی شکست
Mehdi Khalaji
0:00 / 0:00
ایران بر صحنهی تراژدی: آیسخولوس و فلسفهی شکست
7 707 просмотров · Трансляция закончилась 3 недели назад
Mehdi Khalaji
18,4 тыс. подписчиков
7 707 просмотров · Трансляция закончилась 3 недели назад
تاریخ شیطان (The History of the Devil) اثر ویلم فلوسر از نامتعارفترین آثار فلسفیِ نیمهی دوم قرن بیستم است؛ کتابی که نه رسالهای در شیطانشناسی است، نه دفاعی از الهیات و نه نقدی ساده بر مدرنیته و نه حتی میتوان فشردهای از ایدههای آن را به دست داد. فلوسر خود را پشت نقاب شیطان پنهان میکند تا دستگاه ارزشگذاری ما را از درون برهم بزند. آنچه در آغاز از جنس شوخی به نظر میآید، اندکاندک به پرسشی سهمگین بدل میشود: اگر بسیاری از چیزهایی که انسان مدرن به آنها افتخار میکند با نیروهایی ممکن شده باشند که سنّت گناه مینامد، نسبت تمدّن و شرّ را چگونه باید فهمید؟ این کتاب از نخستین کوششهای بزرگ فلوسر در زمینهای است که بعدها آن را «فلسفهی تمثیلی» نامید. مترجم کتاب (از زبان پرتغالی به انگلیسی) نیز بر همین ویژگی تأکید میکند و توضیح میدهد که «تاریخ شیطان» را باید همچون کاریکاتوری فلسفی با نیّتی جدلی خواند. حتی شمارهگذاری بندهای کتاب، که یادآور تراکتاتوس ویتگنشتاین است، در واقع تقلیدی طنزآمیز از صورت فلسفهی نظاممند است و نه پذیرش آن. فلوسر فلسفه را به صحنهی تئاتری بدل میکند که در آن مفاهیم لباس یکدیگر را میپوشند: فضیلت در لباس گناه ظاهر میشود، جهنم به بهشت شباهت پیدا میکند، نجات ممکن است به نابودی جهان بینجامد و شیطان به جای دشمن تمدن، مترادف میشود با نیروی مولّد آن.
کتاب از وارونگی نسبت میان خدا، شیطان و زمان آغاز میکند. امر الهی در طرح تمثیلی فلوسر به سوی رهایی از زمان، نجات جهانِ پدیداری و رسیدن به وجود ناب و نامتغیر میل میکند. شیطان، برعکس، جهان را در زمان نگه میدارد. او تاریخی است، زیرا در جریان زمان حرکت میکند و چهبسا خود یکی از محرّکهای این جریان باشد. فلوسر تا آنجا پیش میرود که «شیطان» و «تاریخ» را دو وجه یک فرایند ببیند. مسئله از این منظر پیچیده میشود: اگر نجات الهی به معنای رهایی کامل از زمان باشد، پس حفظ جهانِ متغیر، متکثّر، تاریخی و انسانی کار شیطان است. در این صورت، شکست نهایی شیطان لزوماً خبر خوشی نیست، زیرا میتواند به انحلال جهانی بینجامد که در آن زندگی میکنیم. فلوسر با همین وارونگی به یکی از جسورانهترین فرمولهای کتاب میرسد: «تاریخ شیطان، تاریخ پیشرفت است.» او حتی میگوید عنوان کتاب را میتوانست «تکامل» بگذارد، اگر این واژه موجب سوءتفاهم نمیشد. از این منظر، هفت گناه کبیره هفت نیروی مولد تاریخ تمدن جلوه میکنند و دیگر صرفاً مقولات اخلاق مسیحی نیستند. فلوسر این جابهجایی را بیپرده انجام میدهد. در نگاه او، «شهوت» به غریزه و تأیید زندگی بدل میشود؛ «خشم» امتناع انسان از پذیرفتن محدودیتهای تحمیلشده بر اراده و در نتیجه صورتی از شأن انسانی میشود؛ «شکمبارگی» در قالب ارتقای سطح زندگی و تکنولوژی ظاهر میشود؛ «طمع» به اقتصاد راه میبرد؛ «حسد» در مبارزه برای عدالت اجتماعی و آزادی سیاسی نقش بازیمیکند؛ «غرور» خودآگاهی را ممکن میکند؛ و «کاهلی» یا «اندوه قلب» در عالیترین مرحله به آرامش و تأمل فلسفی تبدیل میشود.
گفتار «تاریخ شیطان» کتاب فلوسر را همچون آزمایشی فلسفی دربارهی ابهام بنیادی تمدن میخواند، نه بهعنوان اثری دربارهی موجودی به نام شیطان. علم ما را آزاد میکند و همزمان قدرت سلطه بر جهان را افزایش میدهد؛ تکنولوژی رنج را کاهش میدهد و همزمان جهان را به مادهی خام تبدیل میکند؛ سیاست عدالت میطلبد و از حسد و رقابت نیرو میگیرد؛ زبان جهان میآفریند و همزمان ما را در ساختار و شبکهی خود گرفتار میکند؛ هنر عالیترین جلوهی خلاقیّت در منطق کتاب تبلّور غرور است؛ و فلسفه که قرار بود ما را به حقیقت نزدیک کند، سرانجام ما را تا آستانهی سکوت میبرد. بنابراین پرسش اصلی این گفتار این نیست که «شیطان چیست؟» بلکه میپرسیم ما بر چه اساسی تمدن را خوب میدانیم؟ فلوسر پاسخ آمادهای برای ما ندارد. هنر او درست برعکس دور ماندن از پاسخهای آسان است. او اتلاقهای اخلاقی را جابهجا میکند تا عادتهای فکری ما مختل شوند. اگر هم مسئله «شیطانی» خواندن علم، آزادی، تکنولوژی، عدالت، هنر یا فلسفه نباشد، بدون شک دیگر نمیتوانیم خیر بودن آنها را بدیهی بگیریم. از این منظر، عنوان «تاریخ شیطان» معنایی تازه پیدا میکند. دیگر تاریخ موجودی اسطورهای در حاشیهی تاریخ بشر نیست، بلکه تاریخِ میل ما به ماندن در جهان، شناختن جهان، تغییر جهان، سخنگفتن دربارهی جهان و ساختن جهانی دیگر است. به بیان دیگر، هنگامی که فلوسر تاریخ شیطان را روایت میکند، در واقع آینهای در برابر انسان متمدن میگیرد. و شاید پرسش نهایی کتاب نیز همین باشد: اگر روزی دریابیم شیطانی که قرنها بیرون از خود جستوجو میکردیم نام دیگری برای همان نیروهایی است که ما را به زندگی، دانستن، ساختن، سخنگفتن و آفرینش وامیدارند، آیا کماکان خواهیم توانست با همان اطمینان قبلی از خیر و شر سخن بگوییم؟
توضیح: تلفظ دیگر نام آسیلیخوس (Aiskhúlos) اِشیل Eschyle است و نباید او را با آشیل (Akhilleus) قهرمان اسطورهای شهر تروآ اشتباه گرفت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سری جدید دورههای آموزشی:
درسگفتارهای «متنخوانی نقد عقل محض» (مرداد ماه)
درسگفتارهای «روح القوانین منتسکیو» (مرداد ماه)
درسگفتارهای «رمان-جستارنویسی: روایت به مثابهی فُرمِ اندیشیدن» (شهریورماه)
درسگفتارهای «اخلاق و سیاست ارسطو» (شهریورماه)
درسگفتارهای «سیاست زبان» (شهریورماه)
درسگفتارهای «تئاتر فلسفه» (شهریورماه)
جلسات مقدماتی برای آشنایی با درسگفتارها را در playlist زیر مییابید:
• درآمد بر دورههای آموزشی
برای آگاهی از جزئیات دورههای آموزشی لطفاً با ایمیل khalajilectures@gmail.com تماس بگیرید.