Перейти к содержимому

دیدار با گذشتگانی که هنوز با ما سخن می‌گویند: گزارشی درباره‌ی «فیلسوفان بزرگ» کارل یاسپرس و اهمیت آن

Mehdi Khalaji

0:00 / 0:00

دیدار با گذشتگانی که هنوز با ما سخن می‌گویند: گزارشی درباره‌ی «فیلسوفان بزرگ» کارل یاسپرس و اهمیت آن

5 266 просмотров · Трансляция закончилась 9 дней назад
Mehdi Khalaji
18,8 тыс. подписчиков
5 266 просмотров · Трансляция закончилась 9 дней назад
درس‌گفتارهای ده‌گانه‌ی «تئاتر فلسفه» (آموزش فلسفه برای همگان) به زودی آغاز می‌شوند. علاقمندان به ثبت‌نام در این دوره‌ی آموزشی با ای‌میل khalajilectures@gmail.com تماس بگیرند. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- تاریخ فلسفه را چه بسا بایگانی اندیشه‌های کسانی بپنداریم که از آنِ جهان و زمانی از دست رفته‌اند: افلاطون،آگوستین، کانت یا نیچه و مانند آنان که امروزه در جای خود بر خط زمان می‌نشانیم، آموزه‌هایشان را شرح و بسط می‌دهیم، اختلاف‌هایشان را برمی‌شماریم و سرانجام درباره‌ی اعتبار میراث آنان در روزگار معاصر می‌پرسیم و به داوری دست می‌زنیم. کارل یاسپرس، در اثر بدیع خود با عنوانِ «فیلسوفان بزرگ» از چنین طرز نگاهی روی می‌گرداند. در زبان یاسپرس، «فیلسوف بزرگ» مبالغه‌ای مستعار نیست که بتوان در وصف هر اندیشمندِ پرآوازه‌ا‌ی در تاریخ به کار برد. یاسپرس، کسی را «فیلسوف بزرگ» می‌خواند که هنوز می‌تواند با ما سخن بگوید. دو هزار سال فاصله چه بسا بسیاری چیزها را کهنه و فرسوده سازد، ولی هرگز «عظمت فلسفی» را به گذشته نمی‌سپارد. از همین رو، یاسپرس در طرح عظیم «فیلسوفان بزرگ» بیش از آن‌که در پی نوشتن تاریخ فلسفه‌ای در قالب متعارف باشد، به امکان دیدار با فیلسوفان می‌اندیشد و زمینه‌های آن را فراهم می‌چیند. فلسفه برای یاسپرس بافته‌ای از تار عقاید و پود آراء نیست؛ او فلسفه را گونه‌ای زیستن و اندیشیدن می‌شناسد. اگر اندیشه‌ی فیلسوف جدا از پرسش‌هایی که او را به فلسفه‌ورزی برانگیخته‌اند، به مشتی اصطلاح، تعریف و نظریه تقلیل یابد، شاید به کار تدریس دانشگاهی بیاید، ولی دیگر نمی‌توان اطمینان داشت که فلسفه‌ای در کار است. به تعبیر یاسپرس، اندیشه‌ی فلسفی در گزیده‌ها و پاره‌‌نوشت‌های متون آموزشی از ریشه‌ی خود جدا می‌افتد، هم‌‌چون برگی خشک در آغوش باد خزان، که سرانجام نشان و نام آن در «گیاه‌نامه‌ی مفاهیم فلسفی» برجا می‌ماند و بس. یاسپرس بیزار از این فلسفه‌ی بی‌جان، در پی فلسفه‌ای است که «ضربان قلب» آن را می‌توان شنید و نبض آن را زیر انگشتان گرفت. در فلسفه بر خلاف علم «پیشرفت»ی در کار نیست. ما از پی ارسطو و کانت آمده‌ایم، ولی این به هیچ روی ما را در فرزانگی و فلسفه‌ورزی پیشروتر از آن دو نمی‌سازد. به بیان یاسپرس، فلسفه‌ی فیلسوفان بزرگ در جایگاهی است که نمی‌توان آن را پشت سر گذاشت. بر این روی، تاریخ فلسفه گورستان پاسخ‌های منسوخ و افکار باطل نیست؛ بل‌که قلمروی است که در آن بسیاری از مردگان زنده‌تر از بسی زندگان‌اند. هانا آرنت، که بیش از آنچه معمولاً گمان می‌رود از یاسپرس آموخته بود، طرح یاسپرس را به‌خوبی دریافت. او «فیلسوفان بزرگ» را اثری ایستاده در متن تجربه‌های زمانه‌ی ما می‌دید. به زبانِ آرنت، یاسپرس، با این کتاب نوعی «قلمرو روح» می‌ آفریند؛ فراخنایی که در آن فیلسوفان سایه‌های تاریخ را پس می‌زنند و دوباره چون سخنگویانی در برابر ما رخ می‌نمایند. این قلمرو نه جهانی دیگر است، نه پناهگاهی ورای تاریخ؛ همین جهان خاکی و همین اکنونِ ماست، ولی اکنونی که در آن سقراط و بودا و کنفوسیوس و آگوستین و کانت را معاصران خود می‌یابیم. یاسپرس تصویری را از دانته وام می‌گیرد: لیمبو (Limbo)، آن حاشیه‌ی دوزخ که دانته بزرگان جهان باستان را در آن کنار یکدیگر می‌بیند که در حال قدم‌زدن گرم گفت‌وگویند. یاسپرس در این آرزوست که ما نیز بدان مجلس راه یابیم؛ نه هم‌چون استادانی که از سر عادت طبقه‌بندی بر پیشانی مردگان برچسب می‌زنند، بل‌که چون تازه‌واردانی که به نیکی می‌دانند این قلمرو تنها به روی کسانی گشوده است که به سه هنر آراسته‌اند: گوش‌سپردن، آموختن و دوست‌داشتن. امروزه، رواست که بپرسیم چه چیز در اندیشه‌ی یک انسان باید رخ دهد که از ورای سده‌ها و هزاره‌ها، هنوز دیدار با او اتفاقی یگانه در زندگی ذهن و جان ما به شمار آید؟ ‌یاسپرس «فیلسوفان بزرگ» را برای شناختن مردگان ننوشت؛ بل‌که نوشت تا نشان دهد چگونه در حضور برخی مردگان، شاید بتوان حتی ذره‌ای زنده‌تر از پیش اندیشید.