Перейти к содержимому

فکر می‌کردم فرخ‌میرزا راز مرگ خواهرم رو می‌دونه؛ اما حقیقت چیز دیگه‌ای بود… | داستان عاشقانه قاجاری

Mahsa_story

0:00 / 0:00

فکر می‌کردم فرخ‌میرزا راز مرگ خواهرم رو می‌دونه؛ اما حقیقت چیز دیگه‌ای بود… | داستان عاشقانه قاجاری

800 просмотров · 3 дня назад
Mahsa_story
386 подписчиков
800 просмотров · 3 дня назад
Instagram: @mahsa_story_tube خواهرم بعد از ۸ ماه کار در عمارت فرخ‌میرزا برگشت… سه شب بعد خودش را کشت. هیچ‌کس حاضر نبود بگوید در آن عمارت چه اتفاقی افتاده. برای پیدا کردن حقیقت، با هویتی پنهانی وارد همان خانه شدم؛ جایی که هر جواب، سؤال تازه‌ای می‌ساخت و هر قدم، من را به مردی نزدیک‌تر می‌کرد که شاید بیش از همه باید از او می‌ترسیدم… یک داستان عاشقانه، رازآلود و قاجاری درباره‌ی عشق، طبقه اجتماعی، خیانت، حقیقت و انتخاب. اگه از داستان‌های عاشقانه و پرکشش خوشت میاد، حتماً کانال رو سابسکرایب کن و ویدیو رو لایک کن تا داستان‌های بعدی رو از دست ندی. ❤️ #داستان_عاشقانه #داستان_قاجاری #داستان_ایرانی #داستان_صوتی #رمان_عاشقانه #قصه_عاشقانه #داستان_رازآلود