Перейти к содержимому

داستان واقعی:سمانه/مادرشوهرم شب عروسیم منو انداخت توو انباری و شوهرمم خندید و چیزی بهم گفت که....

رادیو صدا داستانی

0:00 / 0:00

داستان واقعی:سمانه/مادرشوهرم شب عروسیم منو انداخت توو انباری و شوهرمم خندید و چیزی بهم گفت که....

1 717 просмотров · 1 день назад
رادیو صدا داستانی
7,42 тыс. подписчиков
1 717 просмотров · 1 день назад
داستان سمانه❤️ اگر داستان سمانه روی شما تأثیر گذاشت، ویدئو را لایک کنید و نظرتان را در کامنت‌ها بنویسید. 💬 به نظر شما، آیا انسان می‌تواند بعد از سال‌ها ظلم و بی‌اعتمادی، دوباره عاشق شود؟ 🔔 برای شنیدن داستان‌های عاشقانه، سرگذشت‌های تلخ و شیرین و روایت‌های پر از راز و احساس، کانال را دنبال کنید و زنگوله را فعال کنید. #داستان_عاشقانه #داستان_ایرانی #داستان_غمگین #داستان_انگیزشی #داستان_احساسی