آیا خدایی مهربان، ظلم و ستم میآفریند؟ | برهان شر
گنجینه
0:00 / 0:00
آیا خدایی مهربان، ظلم و ستم میآفریند؟ | برهان شر
4 799 просмотров · 2 дня назад
گنجینه
18 тыс. подписчиков
4 799 просмотров · 2 дня назад
افتتاحیه 00:00
بخش اول: مهندسیِ ناقص؛ وقتی کالبدشکافی توهم را باطل میکند 02:19
بخش دوم: ساعتساز نابینا و ماشین کشتار فرگشت 09:46
بخش سوم: فیزیک خنثی؛ زمینی که زیر پای ما میلرزد 17:29
بخش چهارم: سکوت آسمان و فریاد معنا 26:06
اپیلوگ: تنها فانوس در تاریکی کیهان 34:01
--------------------------------------------
اگر جهان حاصل طراحی موجودی قادر مطلق، دانا و خیرخواه باشد، با این حجم از رنج چه باید کرد؟
چرا کودکی با بیماری درمانناپذیر متولد میشود؟
چرا حیوانات میلیونها سال پیش از ظهور انسان یکدیگر را در چرخهای بیپایان از شکار، گرسنگی و مرگ دردناک میدریدند؟
و چرا همان قوانینی که زمین را قابل زیست کردهاند، میتوانند در چند دقیقه هزاران انسان را زیر آوار دفن کنند؟
این همان مسئلهای است که در فلسفه دین با نام «برهان شر» یا «مسئله شر» شناخته میشود.
در این مستند، از یکی از قدیمیترین استدلالها برای وجود طراح آغاز میکنیم: برهان نظم ویلیام پیلی. اگر یک ساعت به ساعتساز نیاز دارد، آیا پیچیدگی چشم، بدن و طبیعت نیز نشانهی یک طراح هوشمند است؟
اما زیستشناسی فرگشتی تصویر سادهتری ارائه نمیدهد.
از عصب حنجرهای بازگشتی زرافه تا ساختمان شبکیه چشم انسان، طبیعت مملو از ساختارهایی است که بیشتر شبیه نتیجهی تاریخ طولانی فرگشت، سازش و وصلهپینهاند تا محصول مهندسیای که از ابتدا با نقشهای کامل آغاز شده باشد.
بعد به بخش تاریکتری از حیات میرسیم.
چارلز داروین با دیدن زنبورهایی که لاروهایشان در بدن زندهی میزبان رشد میکنند، با یکی از عمیقترین پرسشهای الهیاتی دوران خود روبهرو شد: آیا میتوان چنین سازوکاری را آگاهانه به خدایی مهربان نسبت داد؟
فرگشت برای رسیدن به هدفی اخلاقی عمل نمیکند. انتخاب طبیعی نه از درد موجودات آگاه است و نه برای عدالت طراحی شده. رقابت، شکار، بیماری و انقراض بخشی از تاریخی هستند که حیات امروزی از دل آن بیرون آمده است.
اما «شر» فقط در زیستشناسی دیده نمیشود.
زلزلهی ویرانگر لیسبون در سال ۱۷۵۵ یکی از مهمترین لحظات تاریخ مسئله شر بود. هزاران انسان در روزی مذهبی جان باختند و این فاجعه بسیاری از متفکران اروپا را مجبور کرد دوباره دربارهی ایدهی «بهترین جهان ممکن» سؤال کنند.
امروز زمینشناسی میداند که زلزله محصول خشم یا مجازات نیست. صفحات تکتونیکی حرکت میکنند، انرژی آزاد میشود و قوانین فیزیک بدون توجه به اینکه چه کسی در بالای آنها زندگی میکند، مسیر خود را ادامه میدهند.
تناقض اینجاست که همین زمین پویا، در شکلگیری و تداوم شرایط مناسب برای حیات هم نقش دارد.
سازوکاری که زمین را زنده و قابل سکونت نگه میدارد، میتواند در همان حال ویرانگر باشد.
از اینجا به پرسش اصلی الهیات بازمیگردیم:
اگر خدا قادر مطلق و خیرخواه است، چرا شر وجود دارد؟
در طول تاریخ پاسخهای مختلفی ارائه شده است؛ از دفاع مبتنی بر اختیار انسان، تا این ایده که رنج میتواند آزمون یا مسیری برای رشد روح باشد، و تا استدلال «حکمت پنهان» که میگوید انسان قادر به درک طرح کامل جهان نیست.
اما هرکدام از این پاسخها با پرسشهای دشواری روبهرو میشوند.
اختیار انسان چه توضیحی برای زلزله، بیماری ژنتیکی یا رنج حیوانات پیش از پیدایش بشر دارد؟
آیا میتوان رنج یک کودک بیگناه را با وعدهی خیری بزرگتر توجیه کرد؟
از کتاب ایوب تا داستایفسکی و «برادران کارامازوف»، انسان بارها همین سؤال را از نو پرسیده است: آیا هیچ نظم نهاییای میتواند رنج بیگناه را کاملاً توجیه کند؟
اما این مستند فقط دربارهی خدا یا بیخدایی نیست.
دربارهی یک مسئلهی انسانیتر هم هست:
اگر جهان نسبت به درد ما بیاعتنا باشد، معنا، عدالت و شفقت از کجا میآیند؟
شاید قوانین طبیعت برای نجات ما متوقف نشوند.
شاید زمین میان انسان خوب و بد تفاوتی نگذارد.
و شاید کیهان برای اشکهای ما پاسخی نداشته باشد.
اما انسان میتواند داشته باشد.
پزشکی که برای نجات بیماری تلاش میکند، مادری که کودکش را در آغوش میگیرد و انسانی که در برابر خشونت و رنج از دیگری محافظت میکند، چیزی را وارد جهان میکنند که از خود قوانین فیزیک انتظارش را نداریم:
مراقبت.
بخشایش.
عدالت.
و شفقت.
شاید سؤال نهایی فقط این نباشد که چرا جهان اینهمه رنج دارد.
شاید سؤال مهمتر این باشد:
در جهانی که عدالت را تضمین نمیکند، ما با رنج یکدیگر چه میکنیم؟