خواهرم شوهرمو ازم دزدید؛ ۳۲ سال طول کشید تا بفهمم چرا! رازی که مو به تنم سیخ کرد…خانوادم شیطانی بودن
رادیو داستانِ زندگی
0:00 / 0:00
خواهرم شوهرمو ازم دزدید؛ ۳۲ سال طول کشید تا بفهمم چرا! رازی که مو به تنم سیخ کرد…خانوادم شیطانی بودن
6 453 просмотра · 3 дн. назад
رادیو داستانِ زندگی
1,46 тыс. подписчиков
6 453 просмотра · 3 дн. назад
سه سال بود که پامو توی خونهی پدری نذاشته بودم، اما وقتی فهمیدم مادرم روزهای آخر عمرشه، با وجود تمام زخمهایی که ازشون خورده بودم، برگشتم… فکر میکردم قراره فقط چند روز کنار مادرم باشم و برگردم شیراز، اما از همون لحظهی ورودم، رفتار عجیب خانوادهم دوباره شروع شد! خواهرم هنوز همونقدر ازم متنفر بود و پدرم حتی حاضر نبود طرف منو بگیره… تا اینکه وسط یکی از تلخترین درگیریهامون، حرفی شنیدم که خشکم زد! حرفی که باعث شد به تمام خاطرات بچگیم شک کنم و از خودم بپرسم: «یعنی من واقعاً هیچوقت اون کسی نبودم که فکر میکردم؟!»
«مریم، تو هیچ حقی نسبت به این خونواده نداری!» همون لحظه تمام خاطراتم جلوی چشمم فرو ریخت؛ یعنی من تمام عمرم توی این خونه غریبه بودم؟ پس مادرم کی بود و چرا حقیقت رو ازم پنهون کرده بودن؟
در این داستان زندگی واقعی از رازهای خانوادگی، نامردی خواهرانه، عشق ازدسترفته، بیعدالتی و شروع دوباره میشنوید؛ روایتی پرتعلیق از زنی که برای پیدا کردن جایگاه خودش، باید با گذشتهای روبهرو بشه که سالها ازش پنهون مونده.
آیا همیشه باید خانواده رو بخشید؟ وقتی نزدیکترین آدمها بهت آسیب میزنن، میشه دوباره بهشون اعتماد کرد؟ شما جای مریم بودید، چه تصمیمی میگرفتید؟
💬 نظرتون رو برامون بنویسید.
👍 اگر داستانهای پررمزوراز، داستان زندگی، بی وفایی خانوادگی و روایتهای احساسی و معمایی رو دوست دارید، ویدئو رو لایک کنید و برای شنیدن داستانهای بیشتر کانال رو دنبال کنید