لیلا: یه روز یه مرد ناشناس بهم زنگ زدو گفت تا ساعت ۱۲ بیا به این آدرس اما بعدش اتفاقی افتاد که...
باران قصه
0:00 / 0:00
لیلا: یه روز یه مرد ناشناس بهم زنگ زدو گفت تا ساعت ۱۲ بیا به این آدرس اما بعدش اتفاقی افتاد که...
1 177 просмотров · 2 нед. назад
باران قصه
2,2 тыс. подписчиков
1 177 просмотров · 2 нед. назад
سلام به همراهان همیشگی کانال باران قصه 🌧️🤍
سرگذشت لیلا: «گاهی یک اشتباه کوچک، یک وسوسه زودگذر و یک انتخاب اشتباه میتواند تاوانی به سنگینی تمام عمر به همراه داشته باشد...»
در این قسمت، شنونده داستان واقعی و بسیار تلخ و عبرتآموز «سرگذشت لیلا» هستید؛ مادری که در گیرودار وسوسه گذشته و یک قرار پنهانی، دوقلوهای ۶ سالهاش را تنها دو ساعت در خانه رها کرد، اما یک تماس تلفنی همهچیز را برای همیشه دگرگون کرد...
⏳ همراهان گرامی، نظرات و تجربیات شما برای ما بسیار ارزشمند است. اگر شما در موقعیتی مشابه قرار میگرفتید، چه واکنشی نشان میدادید؟ نظرتان را در بخش کامنتها با ما در میان بگذارید.
✨ به کانال باران قصه خوش آمدید!
اگر از این داستان لذت بردید، لطفاً ویدیو را لایک کنید و برای شنیدن ادامه این سرگذشت پرفرازونشیب و داستانهای واقعی دیگر، کانال ما را سابسکرایب کنید و زنگوله را بزنید تا قسمتهای بعدی را از دست ندهید.
فراموش نکنید که داستانهای ما را برای دوستانتان هم بفرستید. تنتون سالم، دلتون شاد و لبتون خندون باشه.❤️✨"
🎙 راوی: باران
━━━━━━━━━━━━━━
🌹 از همراهی شما ممنونم
❤️ لایک کردن ویدیو
💬 نوشتن نظراتتون
🔔 و فعال کردن زنگوله
بزرگترین حمایت شما از کانال «باران قصه» است.
━━━━━━━━━━━━━━
#باران_قصه
#داستان_واقعی
#داستان_فارسی
#داستان_صوتی
#پادکست_فارسی
#رمان_صوتی
#podcast
#baran_ghese
━━━━━━━━━━━━━━
باران قصه
داستان واقعی
داستان فارسی
داستان صوتی
پادکست فارسی
سرگذشت
روایت زندگی
داستان خانواده
داستان معمایی
رمان فارسی
*************************************************
ارتباط با من در تلگرام
@Baranghese
لینک سرگذشت شهریار
• شهریار: سرگذشت دختری که یه روز به طرز عجیب...
لینک سرگذشت ترانه
• ترانه: مادرشوهرم بهم گفت تو بدرد خاندان ما...
لینک سرگذشت راضیه
• راضیه: مادرشوهرم همش تحقیرم میکرد میگفت شب...