Перейти к содержимому

وقتی گفتم می‌خوام طلاق بگیرم، شوهرم یک شرط عجیب گذاشت...

نقطه کور

0:00 / 0:00

وقتی گفتم می‌خوام طلاق بگیرم، شوهرم یک شرط عجیب گذاشت...

225 просмотров · 2 дня назад
نقطه کور
56 подписчиков
225 просмотров · 2 дня назад
بعد از ۱۲ سال زندگی مشترک، آتوسا به جایی رسیده بود که دیگه نمی‌خواست ادامه بده. تصمیمش رو گرفته بود و وقتی به فرزاد گفت می‌خواد طلاق بگیره، انتظار هر واکنشی رو داشت جز چیزی که شنید... فرزاد با طلاق مخالفت نکرد. فقط یک شرط عجیب گذاشت: قبل از جدایی، ۳۰ روز با هم در خونه مادرش زندگی کنن. آتوسا نمی‌فهمید این یک ماه قراره چه چیزی رو عوض کنه؛ اصلاً چرا فرزاد چنین شرطی گذاشته بود؟ با این حال قبول کرد ۳۰ روز آخر زندگی مشترکشون رو در خونه مهین بگذرونه؛ بدون اینکه بدونه این تصمیم، مسیر جدایی‌شون رو به کجا می‌رسونه... اگر جای آتوسا بودید، بعد از اتفاقاتی که در این یک ماه افتاد چه تصمیمی می‌گرفتید؟ می‌موندید و یک فرصت دیگه می‌دادید یا جدا می‌شدید؟ نظرتون رو توی کامنت‌ها بنویسید. اگر داستان‌های واقعی و پرماجرای زندگی و روابط رو دوست دارید، نقطه کور رو سابسکرایب کنید تا داستان‌های بعدی رو از دست ندید. 📩 شما هم داستانی دارید که فکر می‌کنید ارزش شنیده شدن داره؟ می‌تونید داستانتون رو از طریق ایمیل کانال برامون بفرستید: [ایمیل کانال] نام‌ها و برخی جزئیات داستان برای حفظ حریم خصوصی تغییر کرده‌اند. #داستان_واقعی #داستان_زندگی #طلاق #زندگی_مشترک #روابط_زن_و_شوهر #داستان_فارسی #نقطه_کور