Перейти к содержимому

آب ندیده، وگرنه شناگر ماهری است | پادشاه و زاهدِ فسادپذیر | حکایتی از گلستان سعدی

صدرا اِفئار - به نظم و نثر پارسی

0:00 / 0:00

آب ندیده، وگرنه شناگر ماهری است | پادشاه و زاهدِ فسادپذیر | حکایتی از گلستان سعدی

895 просмотров · 6 часов назад
صدرا اِفئار - به نظم و نثر پارسی
6,28 тыс. подписчиков
895 просмотров · 6 часов назад
یکی از مُتَعَبِّدان در بیشه زندگانی کردی و برگِ درختان خوردی. پادشاهی به حکمِ زیارت به نزدیک وی رفت و گفت: اگر مصلحت بینی به شهر اندر، برای تو مَقامی بسازم که فَراغِ عبادت، از این بِهْ دست دهد و دیگران هم به برکت اَنفاس شما مُسْتَفید گردند و به صَلاح اعمال شما اقتدا کنند. زاهد را این سخن قبول نیامد و روی برتافت. یکی از وزیران گفتش: پاسِ خاطر ملِک را روا باشد که چند روزی به شهر اندر آیی و کیفیتِ مکان معلوم کنی، پس اگر صفایِ وقتِ عزیزان را از صحبتِ اَغیار کدورتی باشد، اختیار باقیست. آورده‌اند که عابد به شهر اندر آمد و بستان‌سرای خاصِّ مَلِک را بدو پرداختند، مقامی دلگشای، روان‌آسای.