نانفروش فقیر متوجه میشود که شوهر مرموزش خودِ سلطان کشور است! | یک داستان قدیمی و جذاب
شبانه حکایت
0:00 / 0:00
نانفروش فقیر متوجه میشود که شوهر مرموزش خودِ سلطان کشور است! | یک داستان قدیمی و جذاب
6 256 просмотров · 21 ч назад
شبانه حکایت
1,07 тыс. подписчиков
6 256 просмотров · 21 ч назад
ریم دختر جوانی است که در فقر زندگی میکند و از مادر بیمارش مراقبت میکند. او سالهاست از سرنوشت پدرش بیخبر است و نمیداند چه راز بزرگی در گذشته خانوادهاش پنهان شده است
روزی سلطان با لباس مبدل وارد محله فقیرنشین شهر میشود و با دیدن مهربانی و پاکی قلب ریم، عاشق او میشود. او تصمیم میگیرد بدون آشکار کردن هویت واقعیاش با این دختر ازدواج کند
اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود.
پس از مرگ مادر ریم، اسنادی قدیمی از صندوقچهای پنهان بیرون میآیند و راز هولناکی درباره پدر او آشکار میشود. رازی که نهتنها زندگی ریم، بلکه سرنوشت تمام پادشاهی را تغییر میدهد
چه کسی باعث ناپدید شدن پدر ریم شده بود
وزیر قدرتمند چه چیزی را سالها پنهان کرده بود
و وقتی ریم حقیقت را در برابر سلطان آشکار میکند چه اتفاقی خواهد افتاد
این حکایت شنیدنی درباره عشق واقعی، عدالت، صبر، خیانت و قدرت حقیقت است و به ما یادآوری میکند که ارزش انسان به ثروت و مقام و نسب او نیست، بلکه به پاکی قلب و صداقت رفتارش بستگی دارد.