Перейти к содержимому

راهِ شناختِ زاهد واقعی و زاهد ریاکار | حکایتی از تاریخ بیهقی

صدرا اِفئار - به نظم و نثر پارسی

0:00 / 0:00

راهِ شناختِ زاهد واقعی و زاهد ریاکار | حکایتی از تاریخ بیهقی

2 884 просмотра · 1 дн. назад
صدرا اِفئار - به نظم و نثر پارسی
6,47 тыс. подписчиков
2 884 просмотра · 1 дн. назад
هارون‌الرشید یک سال به مکه رفته بود، حَرَسَها الله تعالی؛ چون مناسک تمامی گزارده آمد و بازنموده بودند که آن‌جا دو تن‌اند از زاهدان بزرگ، یکی را ابن‌السّماک گویند و یکی را ابن‌عبدالعزیز عمری، و نزدیک هیچ سلطان نرفتند، فضل ربیع را گفت: «یا عباسی» ـ و وی را چنان گفتی ـ «مرا آرزوست که این دو پارسا مرد را که نزدیک سلاطین نروند ببینم و سخن ایشان بشنوم و بدانم حال و سیرت و درون و بیرون ایشان؛ تدبیر چیست؟» گفت: «فرمان امیرالمؤمنین را باشد که چه اندیشیده است و چگونه خواهد و فرماید، تا بنده تدبیر آن بسازد.» گفت: «مراد من آن است که متنکّر نزدیک ایشان شویم تا هر دو را چگونه یابیم، که مرائیان را به حطام دنیا بتوان دانست.» فضل گفت: «صواب آمد، چه فرماید؟» گفت: «بازگرد و دو خر مصری راست کن و دو کیسه، در هر یکی هزار دینار زر، و جامۀ بازرگانان پوش و نماز خفتن نزدیک من باش تا بگویم که چه باید کرد.»